باما باشید:
تازه ترینها:
2019-01-01

طوفان نوح در کنار ما - بخش یک فصل دوم



شیب رفاه اجتماعی

می‌خواستم یک سگ می بودم

می توان موضوع «زندگی با خرج دیگران» را از دیدگاه دیگری، دیدگاه آمار اجتماعی، روشن کرد. چیزی که درابتدا ممکن است به عنوان نگاه انتزاعی تر ظاهر شود، خودش را سریعا واضح و مجسم مانند تصاویر جهنم زباله های سمی قرمز رنگ در برزیل نشان میدهد. سازمان جهانی کمک به نام اُکسفام چه به موقع آمارتکان دهنده ای را در مورد نابرابری اجتماعی در جهان، به فروم جهانی اقتصاد در داووس در سال 2015 ارائه داد. در ادامه این تحقیق در سال 2016 گرایش مداوم شیب رفاه جهانی، جدید ترین شدت را بدست آورد. یک درصد ثروتمند ترینها ی جهان در برابر 99 درصد باقیمانده: یعنی یک گروه کوچک ثروتمند برابر باقی دیگران از رفاه جهانی سهم می برند. شعار اعتراضی که در سال 2011 مبنی بر اشغال والاستریت و ما 99 درصد هستیم- با آمار منطبق بر معیارهای جهانی اعتبارش را دریافت کرد. در اولین نگاه یافته های اُکسفام به طور موثرتری مشخص کرد که هشتاد نفراز ثروتمندترین افراد روی زمین مقدار مواد و منابعی که بدست می آورند برابرمجموع نیمی ازفقیر ترین مردم جهان است.
هشتاد نفر در برابر سه ونیم میلیارد : این تناسب تصور پوچی را القا می کند. خیلی احتمال این می‌رود که این اعداد علایق اجتماعی را به بیراهه ببرد- و یا افراد به پاچه خواری بپردازند. این مفهوم را تصور کنید که مشکل بی عدالتی اجتماعی دنیا بخاطر یک جمع بسیار کوچکی از سوپر میلیاردرها ایجاد شده و همین طور راه حل آنهم در دست این یک دوجین میلیاردر هدایت کننده سیاست است(و یا اینکه بر طبق الگوی خیرخواهی حاکمانه بیلگیتس و زاکربرگ، که در دستان خود پر در آمدهای جهان ). قطعا قطب بندی ثروت که درنتیجه اسناد اُکسفام پیش خواهد آمد همواره جنجال برانگیز می باشد. و یک سیاست مالیاتی هماهنگ شده بین المللی بر نقل و انتقالات مالی در سطح جهان، همچنان که اخیرا توسط ستاره آسمان علم اقتصاد، توماس پیکتی درخواست شد، خارج از اینکه غیر محتمل است، اراده سیاسی هم که خواهان اجرای اداری آن باشد کم است.
بله هسته مشکل - باید گفت متاسفانه- مشخصا عمق بیشتری گرفته. این تشخیص اجتماعی مبنی بر اینکه«همه چیز داریم و هنوز بیشتر میخواهیم» _Having It All and Wanting More که تیتر گفتار تحقیقات مربوط به ثروت بود: این اصلا بیانگر شرایط زندگی، خاستگاه و هدف عملکرد ده هزار نفر قشر بالای این هرم جهانی نیست. «همه چیز داریم ولی هنوز بیشتر میخواهیم» عملکرد زندگی و دستور کار هپی ویو های happy few آخرین حلقه های بالای توزیع ثروت اجتماعی نیست، بلکه مربوط به میانگین شهروندان جامعه آلمان و همان خریداران معمولی از کاتالوگ اتو OTTO با اخلاقیات قوی ومدافعان تند وتیز توزیع مجدد ثروت می باشد که آنرا بروز می دهند. این هسته، و در عین حال نیز دقیقا، توصیف شیوه زندگی، حالت عاطفی و خواستهای آینده اکثریت وسیعی از اجتماع در کشورهای رفاه مند دنیا می باشد.

«همه چیز داشته باشیم و هنوز هم بیشتر بخواهیم» روش صاحب امتیازها که «آن بالا» هستند، نیست. از رفاه خودمان محافظت کردن وآنرا از دیگران دریغ داشتن، ایده اصلی نا گفته و نا شناخته‌ی زندگی جوامع پیشرفته در جهان شمالی است. و این دروغ سفید جمعی که، تسلط این شیوه توزیع و مکانیسم ضمانت آنرا به دروغ به وجود خود آن نسبت می دهند. در مقیاس جهانی توزیع ثروت ملی، ما آلمانیهای متوسط تقریبا کاملا در «بالا» قرار گرفته ایم و بر شرایط «پائین» دیگران چشم می پوشیم [به اینجا که می رسد] چون دارای حق حاکمیت مستقل هستند.

این تفاوت قطعا قابل درک است. در واقع نه فقط به دلیل اینکه آنجا به طور مشخص و فزاینده ای این نا برابری وجود دارد، که ما را و درکمان را به مفهوم کلمه نزدیکتر میکند. بلکه همچنین برای اینکه، یک نگاهی به پیرامون توزیع رفاه ملی در سطح جهان آنرا به طرز فاحشی روشن میکند. هر کس نظری به این تفاوت فوق العاده درآمد بین ثروتمندترین وفقیرترین کشورهای جهان به صورت آماری و با اعداد خشک بیاندازد، می فهمد که بالاخره نمی شود همینطور که تا به حال بوده است، ادامه دهیم. اینچنین افزایش نابرابری در جهان ، آنچنان که توسط جامعه شناس آمریکایی "روبرتو کورسنویچ"Roberto Korzeniewicz و "تیموتی موران" Timothy Moran برای سال 2007 محاسبه شده است، نشان میدهد همه گروههای درآمدی در کشورهای اروپایی عملا جزو یک پنجم بالای مردم جهان به حساب می آیند. در نروژ، ضعیف ترین دهک جامعه از نظر در آمد، جزو ده درصد با رفاه ترین مردم دنیا هستند. و برعکس بخش بزرگی از مردم جنوب آفریقا و به عنوان مثال 80 درصد از جمعیت یکصد میلیونی مردم اتیوپی، به ده درصد فقیرترین مردم دنیا تعلق دارند.

مجدداً تاکید می شود که، این به معنی آن نیست، که اهمیت نابرابری اجتماعی را که در ابعاد کمتر یا بیشتر درون همه کشورهای این جهان وجود دارد، کوچک جلوه داده و یا آنرا توجیه کنیم. فقر در آلمان هم وجود دارد همچنانکه ثروتمند در اتیوپی هم هست. (در مقایسه، بین شرایط کلی جوامع مرفه شمالی - با میانگین استاندارد زندگی بالا، محدوده وسیع انتخاب در مدل زندگی و مصرف مواد در ابعاد بالا- و شرایط زندگی میانگین نابرابر فقیرتر، - با چشم اندازفقیر تر وانتشار آلودگی کمتر جوامع جنوبی، - نباید نابرابری در درون خود این جوامع را فراموش کرد.)ولی خیلی خوب باید در این باره حساس بودکه، پیکتی در رساله خیلی معروف" سرمایه در قرن 21" که بحث وسیعی هم پیرامون آن انجام گرفت، فقط در یک جنبه موضوع صحبت می کند،پیکیتی نشان داد، اینکه در کشورهای غنی ثروتمندان وجود دارند، که تازه هنوز ثروتمند تر هم می شوند - کاملا برخلاف حاکمیت ایده توانایی سالاری در این جوامع- به طور قطع نباید موقعیت و حفظ آنرا مدیون تلاش آنها بدانیم بلکه باید نتیجه افزایش ارزش سرمایه به ارث رسیده دانست. چیزی که بر اساس تحقیقات اقتصاد دانان فرانسوی - که به موضوع بحث هم تبدیل نشد- این واقعیت است که، در ابعاد جهانی هم کاملا این ساختارموجد نابرابری، خودش را مستقر کرده است.

اگر نگاهمان نه فقط، مانند پکتی، بر دینامیسم نابرابری درون اجتماعات آمریکا، بریتانیا، فرانسه، با نظر جانبی به ژاپن و آلمان باشد، بلکه نگاه مان را به سطح ساختار جهانی و نابرابری بین اجتماعات وسعت بدهیم، بدین وسیله ما اینجا ده درصد ثروتمند را خواهیم دید که با خرج دیگران همواره ثروتمند تر می شوند. به این ده درصد ثروتمند ترین ها باید گفت که پنج کشور نامبرده بالا - وموقعیت اجتماعی شان - «به طورکل» به رأس بالاترین توزیع ثروت جهانی تعلق دارند و این درواقع و ابدا مدیون «تلاش» شهروندانشان و یا «بهره دهی اقتصادشان» نیست، بلکه قطعاً این به موقعیتشان در استراتژی اقتصاد جهانی و نتیجه حاصله ازاین موقعیت ، و «سرمایه ای» که تاریخا به ارث برده اند مربوط می باشد. در ابعاد جهانی اختلاف نابرابری بین کشورهای ثروتمند و فقیر بیشترو بزرگتر از نابرابری بین فقیر ترین و ثروتمند ترین افراد در نابرابر ترین کشور دنیا است، شدیدتر از چیزی که در برزیل است. قرعه فرصت های نسبی نا برابر، که نتیجه آن خوشبختی و یا بدبختی است، بر این اساس کشیده می شود که تو در آلمان و یا در برزیل متولد بشوی. بی تردید برای هر نوزادی که در جامعه آلمان و یا برزیل متولد شود یک قرعه زندگی برایش ازقبل کشیده شده است.

تمرکز حواس باید بر واقعیتی که در عرض جغرافیایی مان علاقه به ندیدنش است و همچنین امتیازات چسبیده به ثروت، مثل نابرابریهای درون اجتماعی، متمرکز گردد، این حقیقت است که افشا کننده الگوی توزیعی است که در یک چیدمان جامع و جهانی نابرابری انباشته شده است. یک چیدمان که ولی مشخصا نامرئی است و نامرئی باید بماند. "کورسنویچ و مارون" در کتابشان موسوم به " فاش ساختن نابرابری"جهت سرگرمی آماری ،یک جامعه ساختگی را بنا می کنند که فقط به سگهای نگهداری شده در خانه های آمریکایی ها تعلق دارد. در سال 2008 مخارج انجام شده به ازای هر خانوار را به عنوان درآمد سرانه این جامعه مجازی، که نامش را کشور سگها گذاشته بودند، در معیارهای جهانی رده بندی کردند. کشور سگها در رده زیر کشورهایی با درآمد متوسط ولی در رده بالا تر از پروگوئه و مصر و بهتر بگوئیم بالاتر از چهل درصد جمعیت دنیا بود. چونکه این حداقل یک سگ ایالات متحده است.

این بازی کوچک نویسندگان با آمار فقط برای اینست که تصویرناپیدای ابعاد نابرابری اجتماعی جهانی را ارائه دهند. ثروت ناگهانی سگهای آمریکا ولی، این واقعیت غیر قابل قبول را که، چرا ما این نابرابری شدید را نمی خواهیم بفهمیم، روشن نمی‌سازد. وبویژه نتیجه ای که از آن برمی آید مبنی بر اینکه ثروت ما، که در موقعیت درآمد نسبی جمهوری مجازی سگها تصویر گردیده، نه تنها در برابر فقر بخش وسیعی از دنیا قرار دارد، بلکه به آن وابسته است. اینکه رفاه نسبی ما فقط در ارتباط با درآمد پایین، موقعیتهای عملکردی و پائین بودن فرصتهای زندگی برای بخش وسیعی از جمعیت دنیا قابل درک است. وضعیت در ساختار نابرابر جهانی بر اساس یک عملکرد وابسته به هم قرار دارد:برای یکی خوب است و یا بهتر است چون برای دیگری بد است و یا لااقل کمتر خوب است.
اینکه اینگونه است، اما هیچکس در هیچ جا تمایل ندارد رسما در موردش صحبت کند. توجه کنیم به بحث های عمومی که در مناطق مرفه جهان انجام می شود، اینجاست که روشن می شود، پیوند بین از یک طرف مثل همیشه، توزیع نابرابر ثروت «به ما» و در طرف دیگر، شرایط کار و زندگی بخور و نمیر در خارج از مراکز اقتصادی و سیاسی دنیا، هنوزهم باید همچنان دانش مخفی گروههای مارکسیستی و سازمانهای پیشرفته سیاسی و پاپ فرانسیسکوس اول باشد.

و در این رابطه قطعا دلیل خوبی - حدلقل به طور ذهنی- وجوددارد که ما دوست نداریم در باره این ارتباط و وابستگی چیزی بشنویم: یعنی ارتباط بین ثروت و فقر، رفاه و محرومیت؛ امنیت و عدم امنیت، تنوع فرصتها و عدم چشم انداز. چرا که هر کس این ارتباط را فهمید و قبول کرد نمیتواند بر ناحقی قواعدی که همراه آن می باشد شک نکند. و یا حداقل به ضرورت شدید توجیه موقعیت ممتاز خودش واقف نگردد.

مقاومت در برابر این بینش، به طور واضح، درواقع ترس از نتیجه ای است که تغییر در این شرایط نابرابر جهانی همراه خودش خواهد آورد. ما شهروندان مرفه در جامعه جهانی در هر صورت خیلی بیشتر اززنجیرهایمان را از دست خواهیم داد. اینکه ما در خفا ترس ازدست دادن داریم ، دلیل بر آن است که از شرایط جهانی خبر داریم، شرایطی که بر اساس آن زندگی ما جاری است، و با آن برپا می ایستد و یا اینکه سقوط میکند. برای تحلیلگران اجتماعی تعجب آور نیست که ما نمی خواهیم بدانیم که با خرج دیگران زندگی می کنیم و یا اینکه هر چیزی را که باعث عذاب وجدانمان می شود فورا فراموش می کنیم، و بهتر می‌دانیم که این آگاهی را از ذهن‌مان پاک کنیم. ولی این کتاب دقیقا بر ضد همین فراموشی نگاشته شده است.

فصل بعدی فصل قبلی

تمام حقوق مطلب فوق محفوظ و در اختیار سایت manotoma.de می باشد. برای انتشار این مطلب فقط مجازید از کد زیر برای انتقال مستقیم آن استفاده کنید.
برای دریافت کد و انتقال آن به وب سایت خود، بر روی embed کلید کنید.