2019-02-02

طوفان نوح در کنار ما - بخش سه فصل اول




بخش سوم



زندگی کن و بگذار بمیرند
برون فکنی به عنوان مبادله نابرابر
«هرجا لاشه ای متلاشی شده تا من بتوانم در کثافت خودم زندگی کنم»
هاینر مولر
ماشین هاملت (79-1977)

واژگونیِ امرِ الزامی

اروپا زادگاه روشنگری است، سرزمین تفکر روشنگر؛ و فقط این میراث فرهنگی تا به امروز بخش اصلی هویت اروپایی است. از میراث عقلانیت تا اعتبار قانون، از تامین استقلال فردی تا آموزش انتقاد اجتماعی: اگر دانشمند علوم اجتماعی بدنبال وجوه مشترک جوامع اروپایی با تمام تفاوتهای زیادی که بایکدیگر دارند باشد، پس همواره به فهرست ارزشهای منعقد شده در ساختارگسترده نهادهایی که در طول تاریخ رشد کرده، و از فراز مرزها در همه جا پخش شده، تاکید می کند. هروقت اروپا، مثل موردی که همین الآن هست، در اثر بحران به لرزه در می آید و بازیگران در بروکسل و در پایتخت‌های کشورهای عضو، دست دردست هم بدنبال یک نوار وحدت‌بخش برای اتحاد سیاسی می گردند، با کمال میل خود را همچنین به ارزشهای اجتماعی اروپا - البته در بخش غربی قاره- فرا می خوانند: اعتقادات مشترک در مورد اینکه، چه چیزی «خوب» و «درست» است، زندگی اجتماعی بر چه اصولی باید پایه گذاری شود، چگونه می توان خواسته های فردی و رفاه اجتماعی را با هم هماهنگ کرد.

این آن چیزی بود که به فیلسوف روشنگری ایمانوئل کانت اجازه داد که اصول اساسیِ تا به امروز معتبرِمجموعه ارزشی اروپا را در چند فرمول درآورد که همچنین برای نیازهای غیر فلسفی روزمره هم قابل درک باشد. فرمول معروف «خروج انسان از نابالغی یی که خودمقصر آن است» یکی از آنهاست که همزمان محتوای واقعی روشنگری را دقیقا ارائه می دهد و به عنوان فراخوانِ فرد به اقدام می باشد: زیرا تحت شرایط جامعه ی مدرن، ناتوانی فرد در بکار بردن فهم خویش بدون نیاز به هدایت دیگری، برای کانت دیگر مسئله محدودیت قانونی و یا وابستگی فردی نیست، بلکه یک موضوع مربوط به خواسته و(نبود)تصمیم و شجاعت(از دست رفته) است. در شرایط کاملا مشابهی در فرمول خود آگاهی کانت در عصر روشنگری چنین آمده است که به طور گسترده ای هم به عنوان «امر الزامی» شناخته شده است: اینکه «فقط بر طبق آن اصل عقلی عمل کن که تو همزمان بتوانی بخواهی که آن اصل قانون همگانی شود». این یک پیشنهاد اخلاقی و همچنین یک تضمین برای همزیستی صلح آمیزمی باشد، همیشه به نوعی رفتار کن که در شرایط عقلانی، انسان در حالت کلی برای رفتار همه دیگران آرزو می کند. اگر رفتار تو در برابر چنین آزمونی مقاومت نمی کند، به استاندارهای یک اخلاق روشنگرانه رسیده است.

راجع به دوگانگی مدرن روشنگری شده، تا به حال خیلی گفته و نوشته شده است. خط کلاسیک نقدی که، تحت عنوان «دیالکتیک روشنگری» و قبل از زمینه های تاریخی پیروزی ناسیونال سوسیالیسم ، توسط فیلسوفان اجتماعی چون "ماکس هورکهایمر" و "تئودور آدورنو" فورموله شد، عمدتاً خودش را بر تضاد ماندگار ایده روشنگری و انحراف ناشی ازآن در سرمایه داری صنعتی پیشرفته، متمرکز کرده بود. در اواسط قرن بیست، به نظر هردو نماینده اصلی تئوری انتقادی اولیه «مکتب فرانکفورت»، در مرکز دنیای غرب در نهایت علاِیق شخصی به جای اخلاق عقلانی قرار گرفته است، روشنگری به افسانه تبدیل شده و صنعت فرهنگ سازی به فریب مردم پرداخته. جامعه سرمایه داری شهری مدرن از خودش علائمی را تولید و پخش میکند که دقیقاً نقطه متضاد روشنگری است: سلطه و سرکوب، خشونت و نابود کردن. اما زمان درازی است که یک پیشروی در تفسیر جهان اجتماعی از تاریخ روشنگری غرب، پیش نیازها و نتایج آن، در سایه منفی این خود خواهی ، منتفی شده. و این تفسیر تا به امروز نه در خودشناسی اجتماعی و نه در نظریه بازتاب علمی اروپای مدرن لنگر محکمی نیانداخته.

اگر تاریخ و حالِ جامعه رفاه اروپا، همچنانکه دراین کتاب، به عنوان یک مسئله برون فکنی در نظر گرفته شود، بعد یک چیز دوم در نگاه می آید، که کم اساس تراز دیالکتیک روشنگری نیست، - یک ساختارمتضاد، چیزیکه معمولاً «صورت هزینه داخلی» ایجاد شده ی مربوط به پیشرفت اجتماعی را در سایه قرار می دهد. زیرا جامعه برونفکن در عملکرد کاملاً در تضاد با ایده آل روشنگری حرکت می کند. باید گفت درست برعکسِ امرالزامی عمل می کند: در اینجا مستقیماً بر طبق اصل عقلی عمل نمی شود، که به عنوان «قانون همگانی» بتواند خدمت کند و اینکه در شرایط عقلانی، انسان بخواهد که آن راهنمای عمل همگان شود. برعکس: برونفکنی یعنی نقض اساسی ایده یک قانون قابل تعمیم. در جوامع برونفکن اعمال اجتماعی به طور ساختاری در جهتی هدایت می شود که مستیقما غیر قابل تعمیم است. زندگی در جوامع شمال جهان دقیقاً بر این استوار است که، همه نمی توانند در چنین شرایطی زندگی کنند- یعنی تاثیر منفی این زندگی بر جوامع جنوبی جهان تحمیل می شود. برونفکنی اصلاً شرایط زندگی‌ای نیست که قهرمانان آن بتوانند بخواهندکه آن به صورت قانون همگانی در آید. زیرا که زندگی برونفکن بر انحصاریتش پا برجاست و با نبود انحصاریت سقوط می کند.

بنابراین واقعیت اجتماعی جوامع برونفکن در یک ضدیت آشکار با ایده های هنجاری یی قرارگرفته، که در آنها تئوریهای تجددخواه علوم اجتماعی و همچنین اهداف تجددخواه رشد سیاسی، از سده ها قبل بنا شده- و این همچنان مثل قبل در گفتمان روزمره ما تثبیت شده است. اینکه «کشورهای عقب مانده» با کمک ما «بالاکشیده شوند» و در مسیر رشد دموکراسی سرمایه داری رفاه بتوانند رشد کنند، اینکه یک - با این حال خسته کننده و دشوار- همترازی جهانی شرایط زندگی نه تنها آرزو، بلکه همچنین با ایجاد ترتیبات سازمانی مورد نیاز رشد در «کشورهای کم درآمد» امکان پذیر است، اینکه تعادل اکولوژیکی کره زمین به وسیله توسعه هوشمندانه و کم مصرف تر تکنولوژیها و گسترش آنها در سطح جهان جهت حفظ و یا تولید دوباره است: اینها همه غیر قابل باورند. زیرا جامعه برونفکن تحمل مثل خودش را در کنارش ندارد، و یا دقیقا بگوئیم نمی تواند آنرا تحمل کند. او نیاز به ساخت یک «خارج» که همزمان «دیگری» باشد دارد. روند رشد پایدار، روند قابل توجه همترازی و ساختار متعادل متقارن در جهانِ به دونیم شده ی آنها جایی ندارد. اگر هم آنها بیایند، واقعا این ‌را انجام بدهند، عملا مقصود این ‌را هم داشته باشند، بعد این برابر است با پایان جامعه برونفکن ، چونکه با این کار موقعیت کسب و کار خود را ازدست می دهند. درمقابل، فانتزی تجدد خواهی - بسته به اینکه از کجا در آمده باشد- یا افکار واهی است و یا حرف مفت است و یا فقط جهت حرف زدن و مچل کردن است.

خودمان را گول نزنیم: در جامعه برونفکن قواعد طلایی وجود دارد، واژگونه ی همانی که کانت تحت عنوان امر الزامی مطرح کرد. هر چیزی را که تو نمی خواهی در موردت انجام دهند، آنرا برای دیگران توصیه کن- این آن اصل شرافتمندانه است. بدین گونه دیگران را دقیقا از آن چیزی ممانعت میکند که اعضای خودش به عنوان شهروندان بالغ، خودشان را محق به آن میدانند: آنهم نه به عنوان راغب، بلکه به عنوان موضوعی آزاد و خودتعیین کرده برای زندگی. بیان این به این معنا نیست که چماق اخلاق را بلند کرده باشیم و یا بخواهیم به مردم کانت شان را یاد آوری کنیم. بلکه برای نقد سیستم است. این نگاهی انتقادی به یک سیستم اجتماعی دارد که انجام برونفکنی را به طور ساختاری ممکن کرده است، و یا بالاتر از آن: آنرا رسما طلب می کند- و برعکس، از اقدام عملی روزمره بر اساس قوانین قابل تعمیم جلوگیری می کند.

دقیقاً این ارتباط باید در بخشهای بعدی با بررسی جریان مواد، جامعه برونفکن به تصویر کشیده شود، در کنار آن در بخشهای بعدی به سیستم تردد خواهیم پرداخت. بر حسب علاقه ابتداً به چرخه مواد، از تولید به مصرف و دور ریز و انتشار گازها می پردازم. در مرکزاین بررسی، با نگاه جامعه شناختی زیست محیطی، به تولید ارزش صنعتی، و قابلیت تخریبی ی تولیدی که، ما همه روزه بدون آنکه تحقیقی راجع به شرایط و نتایج وضعیت تولید آن داشته باشیم، از آن استفاده می کنیم، قرار دارد. مثال‌های ممکن در اینجا لژیون هستند، همه آنها یکسان مرتب شده اند و همزمان به خوبی اقدام و ساختار برون فکنی را به تصویر می کشند. در هر یک از این مثال‌ها قیمت موقعیت زندگی ما منعکس می شود - قیمتی که ما خودمان آن‌ را نمی پردازیم، بلکه در جایی دیگر باید پرداخت گردد.


فصل قبلی فصل بعدی

تمام حقوق مطلب فوق محفوظ و در اختیار سایت manotoma.de می باشد. برای انتشار این مطلب فقط مجازید از کد زیر برای انتقال مستقیم آن استفاده کنید.
برای دریافت کد و انتقال آن به وب سایت خود، بر روی embed کلید کنید.