باما باشید:
تازه ترینها:
2019-02-06

طوفان نوح در کنار ما - بخش سه فصل دوم




سویای لعنتی یا چیزی که لوبیای ما را تامین می کند

ولی ما یک مدت هنوز تو آلمان و اروپا می مانیم. آلمان هم مثل همسایگانش در اروپا لااقل بعد از جنگ دوم جهانی دیگر یک کشور زراعتی نیست - و البته از آن مفتخر است. «جامعه زراعتی»: یعنی سنتی و پیشا مدرن، یعنی روستایی و عقب ماندگی یعنی تپاله گاو و پشت کوهی.اینها برای ما خیلی وقت قبل بوده. نسبت شاغلین کشاورزی در دهه های گذشته مداوم نزول کرده - در آلمان شاغلین در کشاورزی از حدود یک چهارم(25 درصد-م) تمام شاغلین در ابتدای دهه پنجاه به فقط 6،1 درصد در سال 2012 رسیده. بخش کشاورزی در سیاستهای شغلی امروز فقط به معنی حاشیه ای وجود دارد - در حالی که تامین مواد غذایی با گرایش رشد یابنده جمعیت به طور غیر قابل مقایسه ای بهتر شده است. چطور این ممکن است؟ فقط به دلیل رشد سریع بهره وری تولید؟، یعنی حدود سه برابر شدن محصول گندم بر حسب هکتارکه در حدود 27،3 دسی تن در ابتدای 1950 بود، به 73،3 دسی تن در سال 2012 رسید، برای توجیه این رشد کافیست؟ تنها به واسطه پیشرفت کشاورزی که اتحادیه کشاورزان آلمان تحت عناوین «کشاورزی دقیق، تغذیه تنظیم شده با کامپیوتر، مجتمع های زنجیره ای مواد غذایی و ربوتهای شیردوش» - به عنوان «واژه های کلیدی برای کشاورزی جدید امروز»- آورده اند کافی است؟ ( اینجا آنها بکار بردن عنوان‌های مهم دیگری مثل نگهداری حیوانات به صورت انبوه و بکار بردن وسیع و گسترده سَم پستیسید را فراموش کرده اند نام ببرند؟)

قطعا کافی نیست. از یک جهت آلمان و همراه آن هریک از دیگر کشورهای اروپا، همچنان هنوز یک جامعه زراعتی هستند - فقط یک جابجاشدگیِ برونفکنانه. درواقع سطح زمین زیر کشاورزی در اینجا از 1950 حدود یک ششم ، یعنی تفریبا سه میلیون هکتار، تقلیل یافته است، همچنین بعد از اتحاد دو آلمان دوباره این روند تقلیل ادامه یافت ( از 17،3 میلیون هکتار در سال 1995 به 16،7 میلیون در سال 2015 ) برای این آلمان - و همراه او همه به اصطلاح «جوامع خدماتی» عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی OECD - خودشان را در مقابل بر روی انبوه زمینهای قابل کشت در دیگر کشورها سرپا نگه می دارند. به این وسیله، در اینجا آلمان، با واردات همه نوع محصولات کشاورزی، درواقع نیاز به سطح زمینهای زیر کشت را به سرزمینهای دارای کشاورزی واقعی«صادر» می کند - جایی که این زمین‌ها برای تولید کشاورزی جهت صادرات استفاده می شود( و بدین‌گونه دیگر برای نیاز خوداهالی قابل دسترس نیست). با جابجایی زمین‌های مورد نیاز همچنین نتایج اقتصادی، زیست محیطی و اجتماعی حاصل از یک کم و بیش «کشاورزی مدرن» به خارج انتقال می یابد. اثرات ناشی از تک محصولی، کشاورزی صنعتی، ژن تکنیک و کشاورزی ماشینی. چیزی شبیه مورد کشت سویا در آمریکای لاتین.

بر طبق «لیوینگ پلانت رپورت 2014»Living Planet Report از صندوق جهانی طبیعت (WWF)، آلمان در سالهای 2000 به وسیله تجارت مداوم کشاورزی، کاربرد ارضیِ بیش از 5 میلیون هکتار زمین در خارج از قلمرو اتحادیه اروپا داشته است، اتحادیه اروپا در کل 25 میلیون و در بالاترین حد حتی 35 میلیون هکتار[کاربرد زمین خارج از اروپا داشته]. یک بخش قابل توجهی از آنرا تجارت ارضی مجازی برای واردات سویا از آمریکای جنوبی در بر میگیرد. برای آلمان که میانگین وارداتش بین سالهای 2008 تا 2010 به خوبی 5،3 میلیون تن سویا و مشتقات آن بوده به معنی جابجایی 2،2 میلیون هکتار زمین کشاورزی است- مساحتی برابرکل ایالت هسن[21.114,94 km²]. مابقی 1،1 میلیون تن واردات سویا از مابقی دنیا طبق محاسبات، زمینی برابر چهار صد هزار هکتار نیاز دارد که برای این مقدار زمین می بایست ایالت زارلند و سه ایالت شهری برلین و هامبورگ و برمن بر روی هم تخلیه می شد. ولی این اتفاق نیافتاده است.

تاریخ کشت سویا را می توان با نگاه به برزیل و یا پاراگوئه، که هردو بعدها کشورهای بزرگ تولیدکننده در جنوب قاره آمریکا شدند، توضیح داد. و آنهم با عادات مصرفی ما، باسبک زندگی ما و با دورشدن بی دلیل‌مان از جامعه کشاورزی که در پیوند با تاریخ برونفکنی است. اما هیچ کشوری مثل آرژانتین از انبوه پرورش گیاهی که منتقدین آنرا «لوبیای قاتل» نامیده اند، ساختار اقتصادیش دچار تغییر نشده، هیچ کجا در کل جامعه سندرم سویا مثل آنجا قابل لمس نیست. ضمن اینکه در آرژانتین بیشتر از 20 میلیون هکتار زمین کشاورزی - تقریبا دو سوم زمینهای حاصلخیز آن کشور، یعنی به بزرگی بریتانیای کبیر و یا رومانی- با گیاه سویا پوشیده شده است. آرژانتین بعد از آمریکا و برزیل سومین تولید کنند و صادر کننده حبوبات در سطح جهان است؛ همراه تولیدات پردازش شده - مثل آرد سویا، روغن سویا و گازوئیل سویا- این کشور در بازارهای جهانی پیشتاز است. به دلیل رشد جهانی مصرف گوشت در پانزده سال گذشته و چند برابر شدن قیمت آن در بازارهای جهانی ، لوبیا به شکل فزاینده ای بر اقتصاد گوشت تاثیر گذاشت و منطقه پامپا در آرژانتین به یک کارخانه عظیم سویا تبدیل شد. این اواخر فقط سه درصد از درآمد حاصل از صادرات در تراز پرداختها مشخصا از تولید گوشت حاصل می شد- یک چهارم این تراز پرداخت‌ها توسط سویا پوشش داده می شود. با 23،2 میلیارد دلار (سال2013) مهمترین منبع ارزی آرژانتین است که ده درصد درآمد مالیاتی اش را باعث می گردد.

تقریبا دو سوم برداشت محصول سالانه سویا در سطح جهان، یعنی بیشتر از 200 میلیارد تن، به عنوان خوراک دام پروتِئینی در سالن‌های نگهداری انبوه دام و طیور به اروپا، آمریکای شمالی و چین می رود. همچنین تقریباً همه مواد غذایی رایج دارای مقداری سویا هستند، علاوه بر آن درتولید بسیاری از محصولات صنعتی مثل رنگ و لاک نیز از سویا استفاده می شود. در آرژانتین بر روی بیشتر زمینهای کشاورزی مجاز( که در ده سال گذشته نزدیک 9میلیون هکتار افزایش یافته) محصولات لوبیایی و سویا کشت می شود، با دوبار برداشت در سال. یک همچون بهره برداری شدید به معنای کار برد وسیع مواد شیمیایی است - ویا به ضرب ترکیبی از سم و دستکاری ژنتیک این امر ممکن می باشد. آرژانتین اولین کشوری بود که درآن در سال 1996 تحت ریاست جمهوری "کارلوس مِنِم"Carlos Menem مجوز کاشت سویایی که دستکاری ژنتیک شده بود صادر شد، چیزی که به عنوان شروع رونق شدید مشخص می شود: لوبیای ژنتیک به سرعت کاشت سویای معمولی را از دور خارج کرد، این سویا از 2010 به طور کامل جانشین کشت سویای سنتی شد.

وابستگی سویاکاران به صنایع شیمی کشاورزی از آن زمان به طور واضحی کامل شده است. در سال 1990 هنوز 34 میلیون لیتر مواد شیمیایی هربیسید، پستیسید و فوگیسید در زمینهای آرژانتین پاشیده می شد، در 2015 این مقدار به 317 میلیون لیتر افزایش یافت. پُرطرفدارترین ماده علف کُش وسیع الطیف گلیفسفات ، که از 1974 توسط "مونزانتو" یکی از بزرگترین تولیدکنندگان بذر در جهان که مرکز آن در سن لوئیس میسوری است، به عنوان ماده موثر ارزان با نام «روندآپ» به فروش می رسد و در خدمت این است که زمین‌ها قبل از کاشت به طور کامل از علف تهی شوند. سال 1995 این کنسرن آمریکایی، لوبیایی را به بازار ارائه کرده که در مقابل سم گیاهی که تولید همین کنسرن است مقاوم می باشد، چیزی که از آن موقع به سویاکاران این امکان را می دهد که گلیفسفات را درتمام طول زمان رشد گیاه به کار ببرند. برای مونزانتو دوباره این بهترین شکل کاسبی است که همزمان می تواند بذر، «روندآپ ریدی» و هربیسید همه را خود بفروشد و ارسال کند.

در سر دیگر زنجیره تولید، کشاورزان به تمایلات بازارجهانی وابسته هستند- قیمت بازار جهانی برای دانه سویا وتولیدات سویا شدیداً تحت نوسانات قرار دارد و بعد از رونق سالهای 2000 شدیداً اُفت کرد. کاهش بهره دهی در کشاورزی ولی روند تمرکزگرایی بیشتررا باعث شده، موسسات کوچک و متوسط مدام از طرف بازار زیر فشار قرار دارند- در یک بخشی که از قبل هم ساختار مالکیت نا متقارن در حد بالایی در این بخش غالب بوده : بیشتر از نیمی از زمین‌های آرژانتین تحت کنترل فقط سه درصد از تولید کنندگان می باشد، دو سوم از تمام زمین‌ها توسط مالکان آنها جهت بهره برداری به اجاره داده می شود. تولید سویا در آرژانتین به معنی تولید به شیوه انبوه است - هم از نظر بزرگی این بخش و هم از نظر بزرگی موسسات مجری آن. برای اقتصاد کشاورزی معمولی و ساختار دهقانی سنتی در پامپا دیگر جایی نیست، میدان توسط کنسرن‌ها و قطب‌های کشاورزی و موسسات سرمایه گذاری قبضه شده است. همیشه تعویض مالکیت از طریق وسایل قانونی انجام نمی شود - بی تردید قاضی های مطیع، ماموران ثبت رشوه بگیر و ماموران امنیتی مسلح ، به پیشرف کسب و کار خرید کمک می کنند. و دهقانان کوچک قبلی، به شهرها فرار می کنند - در آرژانتین که هشتمین کشور بزرگ جهان از نظرمساحت است، 38 میلیون از جمعیت 40 میلیونی آن در فضاهای شهری زندگی می کنند. فقط در متروپول بوینس آیرس در سالهای 2000 جمعیت آن یک میلیون افزایش یافت. چیزی که این‌جا بیش از همه رشد کرده، خیابانهای پُر جمعیت مناطق فقیر نشین حاشیه است که شهری را که به سبک شهرهای غربی است و مرکز تنفس کلان‌شهر 13 میلیونی می باشد، احاطه کرده است.

سویا اگر برای یکی برکت است- صاحبان سرمایه در این بخش و مصرف کنندگان در کشورهای مشتری - ولی حاصلش برای دیگری به خاطر صدمات ناشی از بکاربردن سم پستیسید بر سلامت آنها، سویا یک لعنت است. گلیفسفات مظنون به سرطان زا بودن است. در حالی که[خطر] این ماده تازه از زمانی برای ما موضوع شد که وجودش در شیر مادر و آبجوهایمان اثبات گردید، در حالی که در آرژانتین مردم از ده ها سال قبل با ضربات ناشی از تاثیرات مواد شیمیایی بر زندگی‌شان مواجه هستند. سم دیگری که در مزارع سویا پاشیده می شود، ماده برگ ریزانی است که حاوی ماده ای به نام اسید دیکلروفنوکسیگ2،4 است که تحت نام اختصاری دی2،4 شناخته می شود و این سم به نام«آگنت اورگان»از زمان جنگ ویتنام شناخته شده است که آمریکائی‌ها با هلیکوپترآنرا برروی جنگل‌های ویتنام می پاشیدند تا درختان بی برگ شده ومحل اختفای سربازان ویتنامی را پیدا کنند. در ایتوساینگو، یکی از مناطق کشت سویا در کنار شهر چند میلیونی کوردوبا، در سال 2001 به واسطه افزایش تولد کودکان ناقص، بدریختی و سرطان در این محل، سازمان "مادرس دو ایتوسانگو"Maders de Ituzaingo تشکیل شد تا به طور سیستماتیک بیماریها را در خانواده ها و همسایگان به ثبت برساند. در سال 2011 آنها در یک پرونده حقوقی در دادگاه علیه خطرات ناشی از بکارگیری مواد شیمیایی بر سلامت، برنده شدند- مسلماً نه علیه آن بالایی‌ها بلکه علیه کشاورزان محلی سویا و علیه یک خلبان هواپیمای سم پاش.

همه اینها به ما چه چیزی را می گوید؟ حداقل آنقدر می گوید که: جهت تامین گوشت و سوخت بیولوژیکی برای جوامع ثروتمند در ایتوسانگو، در بخش وسیعی از آرژانتین و در سراسر کمربند سویا در آمریکای جنوبی یک شرایط تولید کشاورزی تک محصولی که در حد بالایی وابسته به کاربرد وسیع سم پستیسید است، حاکم است. این شرایط در آنجا صدمات زیست محیطی دائمی، تخریب شکل زندگی روستایی، تحدید سلامت عمومی، فرسایش شدید زمین و وابستگی اقتصادی را باعث می گردد- و همچنین باعث یک ساختار جنایی و بدون شک خشونت آمیز سرمایه داری کشاورزی است که صادقانه در خدمت اشتیاق ما به مواد می باشد، در حالی که برای ما این به عنوان مدرک «فساد» شایع و بهرحال «نقص برای انجام مدرنیته» در جهان جنوبی مطرح است. بدین ترتیب رشوه و تهدید، اخاذی و اجبار- و با اینکه ما دوست نداریم بشنویم: قتل و ضرب و جرح- ظهور اجتناب ناپذیر اثرات اجتماعی اقتصادی یک «مدل پیشرفت» است که درخدمت علایق تولید و نیازهای مصرفی در جهان شمالی است.

ضمن اینکه کاشت گیاه سویایی که از نظر ژنتیک دست کاری شده است در تمام کشورهای اروپایی ممنوع است ولی در مقابل ورود آن آزاد است. چیزی را که ما در واقع در محل تولید نمی کنیم ولی با کمال میل آنرا مصرف می کنیم، می گذاریم آن جای دیگری تولید شود: سویای ژنتیک این‌جارا سیر میکند و آنجا را ویران. در رابطه با «جنجال» گلوفسفاتی که در این‌جا براه افتاد، آنهم بعد از آنکه این ماده سمی در بدن اهالی خود جامعه برون فکن ردیابی شد، مصرف کنندگان آلمانی به حق بعداً به این اشاره کردند که -«این خیلی تلخ است»- که رفاه غربی «توسط بخش قابل توجهی از این مواد شیمیایی رشد کرده» باشد. یک واقعیت تلخ تر اما برای انسان‌هایی خارج از دنیای رفاه غربی ما.


فصل قبلی فصل بعدی

تمام حقوق مطلب فوق محفوظ و در اختیار سایت manotoma.de می باشد. برای انتشار این مطلب فقط مجازید از کد زیر برای انتقال مستقیم آن استفاده کنید.
برای دریافت کد و انتقال آن به وب سایت خود، بر روی embed کلید کنید.