باما باشید:
تازه ترینها:
2019-02-09

طوفان نوح در کنار ما - بخش سه فصل سوم




فرا تر از سویا:
از دفتر خاطرات جامعه برونفکن


همان‌طور که گفته شد: مورد «جمهوری سویا»ی آرژانتینیها در واقع گویا است، با اینکه آن به صورت آزادانه انتخاب شده، در دنیای پیرامونی سیستم سرمایه داری هرکجا که نظرانداخته شود تصویری با همین ساختار ارائه شده است. از نقطه نظر موقعیت خاص، برای آرژانتین ها در این دنیا، به عنوان تامین کنندگان مواد خام کشورهای صنعتی پیشرفته، کشورهای کم ذخایر و یا پُر جمعیت در مرکز سرمایه داری جهانی، یک سندرمی از وابستگی اقتصادی، تخریب زیست محیطی و گُسل های اجتماعی وجود دارد، که با هر مرحله از سیکل بحران اقتصادی جهانی وبرنامه ریزی، همچنان[این سندرم] شدیدتر شده و تثبیت می گردد. در هر یک از این سیکل‌ها از سوی مجلات اقتصادی و یا مشاورین سیاسی یک برنده جدید از میان کشورهای جنوب فرا خوانده می شوند: یک بار«ببرهای آسیا»، بار دیگر «پنج شیر»- «در کشورهای مرده آفریقا»، که اکنون از نظر اقتصادی در موقعیت«پرش» هستند. البته بعد از اُفت بعدی قیمت موادخام و یا بحران اقتصادی بعدی این تازه واردشدگان مفروض می توانند ناگهان گم بشوند وبه همان جایی بروند که از آن آمده بودند: یعنی به اعماق به اصطلاح «شرایط سرمایه گذاری غیر جذاب» و در همه حال «مدیریت بد سیاسی» برگردند. فعلا در این بین از همه نظر برزیلِ مورد ستایش دروظیفه اش خوب پیش می رود. آنقدر خوب که - با بکار بردن استعاره جامعه برونفکن- سابقا سرزمین منبع غله ، سرزمین طلا، و ریه های سبز این دنیا قبلا تجربه کرده بود. فعلا سرزمین پر رونق و بعد دوباره سوخته شده. و کاروان پیش می رود.

شاید به طرف اندونزی؟ هرچند که یک بار قبلاً آنجا بود. با این تفاوت که دانه سویا این‌بار روغن پالم نام می گیرد. از میوه رسیده آن روغن ارزان پالم بدست می آید: برای برداشت مساوی از روغن پالم، فقط یک ششم مساحت زمین کاشت سویا لازم است، به همین دلیل روغن پالم جلو تر از سویا بیشترین تولید روغن گیاهی در جهان می باشد. در عرض جغرافیایی ما، قبل از همه چیز برای تولید مواد غذایی( مارگارین و روغن خوراکی)، همچنین لوازم آرایشی و سوخت استفاده می شود و درمناطق جنگل‌های بارانزای زمین کاشت می شود. اندونزی به همراه مالزی بزرگترین تولید کنندگان روغن پالم در جهان هستند: چهار پنجم نیاز دنیا را این دو کشور پوشش میدهند، که سطح زیر کشت را در بیست سال گذشته 14 برابر کرده اند. این رفع نیاز به وسیله جنگل ‌زدایی به کمک آتش - که فقط در اندونزی میان سالهای 1990 تا 2010 برابر 26 میلیون هکتار جنگل قربانی شدند- مقدار غیر قابل اندازه ای گاز کربنیک تولید شد، هم برای آزاد کردن زمین‌هایی که در حاشیه آب خشک کرده اند وهم برای آتش زدن جنگل‌ها: برای از بین بردن عظیم جنگل‌ها بیشتر از 13 گیگا تن گاز کربنیک ایجاد کرده اند. این برای مناطق آسیب دیده چه معنی می دهد، در اساس مشخص است: تخریب غیر قابل بازگشت محیط زندگی و نابودی تنوع گیاهی و جانوری، از ریشه کندن جوامع بومی محلی، گسترش آسیب‌های سلامتی ( بیشتر از همه بیماری مزمن مجاری تنفسی). و مثل همیشه طبیعتاً استفاده از کار کودکان، مهاجرت‌های اجباری و نقض حقوق بشر. و سیاست اقتصادی معمول محلی مبنی بر انهدام منابع ، تحت نام نیازبه منابع، به هزینه انسان‌ها و محیط زیست جاهای دیگر.

و این‌چنین توانسته تا بحال - باید گفت: شادمانه؟- به پیش رود. به عنوان مثال تولید پنبه درهندوستان: 6،75 ملیون تن در سال 2014 بوده، حدود یک چهارم تولید در سه دهه قبل در مجموع 20 درصد تولید افزایش یافته جهانی است. در این مورد هم امروزه تقریبا بطور کلی از پنبه اصلاح نژاد شده تشکیل شده است، همچنین اینجا هم مونوسانتو، روندآپ و گلیفسفات نقش دارند- بیشتر از یک دهم کل مواد شیمیایی کشاورزی بکار رفته در سطح جهان، در مزارع پنبه استفاده می شود. برای این و برای ادامه خلق سود در زنجیره نساجی حجم عظیم آب - اعم از آبهای زیرزمینی، آبهای سطحی و آب باران- مصرف می شود، در هند برای هر تن پنبه 21،6 ملیون لیتر آب مصرف می شود. بیاد بیاوریم که معروف ترین قربانی مصرف این آب دریاچه آرال است که ظرف مدت نیم قرن عملا به طور کلی خشک شد. در هند بیشتر از همه آلودگی آب است که اهالی را نگران می کند - در کنارآن، شرایط کار پوشاک در صنایع پوشاک محلی، که هر چندی در مدیای این‌جا هم بعد از آنکه یک کارخانه دوزندگی دچار آتش سوزی شده و چند صد نفر قربانی حریق میگردند، نیزموضوع می شود. مهمتر از آن ولی اینست که تامین کننده منسوجات ارزان برای بازار جهانی، و قبل از همه کشورهای اروپایی است. در سال 2012 بیش از سه میلیون تن واردات نساجی از آسیا به اتحادیه اروپا اعلام شده است. دیگر صادر کنندگان در مقابل این حجم رنگ می بازند - کشورهای اروپای شرقی خارج از اتحادیه اروپا و آمریکای شمالی که [سهم‌شان] فقط 34 هزار تن می باشد. همچنین از مقداردستمزد پرداختی در صنایع پوشاک هند رنگ انسان می پرد، اما نه از حسادت: میانگین دستمزد معمول در این رشته در سال 2011 مطابق با 23درصد حداقل هزینه زندگی در هند بود، در واقع این فقط سه درصد بیشتر از ده سال قبل است، ولی نسبت به بنگلادش که همین دستمزد به طور مدام فقط 14 درصد سطح دستمزدهاست ( در حالی که میزان حوادث و یا خطر مرگ نسبت به هند مشخصاً بالا تر است) این دستمزد می تواند خیلی هم سخاوتمندانه باشد.

مثالهای بیشتری می خواهید؟ یک نگاه کوچکی می اندازیم به ماده خامی که بیشترین مصرف را در زمین دارد: ماسه. ماده ای که به دلیل فراوانی اش، هر چیز زیادی را در ضرب‌المثل می گویند به اندازه ماسه های دریا می باشد؟ بهرحال همه جا یافت می شود، هرجایی که ما روزانه به آن احتیاج داریم یا آنرا استفاده می‌کنیم. با ماسه نه تنها ساختمان می سازند بلکه در تولید شیشه پنجره، بتن و سیمان هم به کار می رود. به شکل ماسه معدنی در بسیاری تولیدات دیگر نیز وجود دارد مثل خمیردندان، کرم پوست، کارتهای اعتباری و تلفنهای مبایل. در ارتباط با رونق ساخت و ساز در جوامع صنعتی پیشرفته طبیعی است که ماسه کاملا نرمال یک کالای کمیاب شده است - و استخراج آن بی محابا افزایش یافته است: ساحل دریاها و حاشیه رودخانه ها فرسایش یافته، سطح آبهای زیرزمینی پایین رفته و تنوع زیستی کاهش یافته و محیط‌های زندگی غیر قابل سکونت گشته است. کشور/ شهر سنگاپور- جزو ثروتمندترین کشورها که درآمد سرانه آن (55000 دلارسال 2013) در رده هشتم قرار میگیرد، و در حال حاضر جزو مهم‌ترین مراکز مالی دنیا می باشد- با بیش از 500 میلیون تن واردات از سال 1989 بزرگترین وارد کننده ماسه در دنیا می باشد. بزرگترین منبع صادر کننده به سنگاپور همسایه آن اندونزی است( با درآمد سرانه 3510 دلاردرسال 2013 جایگاه 116 در بین کشورها). رشد این کشور/شهر با ایجاد زمین در سواحل‌اش عملی شد، شوق ساختمان‌سازی شدت گرفت، قاچاق ماسه شکوفا شد، مافیای ماسه بهره مند شد، شرایط کاری در محل استخراج ماسه بدتر شد، کاربرد مواد شیمیایی بالا و خلاصه طبق معمول کسب و کار . با موفقیت کاربرد تکنیک فراکینگ، جهت پیوستن غیر طبیعی منابع گازی به هم، به ضرب نه تنها آب و شیمی، بلکه همچنین به ضرب ماسه، به طور مثال در آمریکا، نیاز به ماسه در سطح جهانی به طور مشخصی افزایش یافت- در واقع تقاضا برای ماسه با کیفیت بالا که در همه جا یافت نمی شود. 30 میلیون تن ماسه در سال 2013 در آمریکا برای فراکینگ به مصرف رسید، برای 2015 این نیاز به میزان 50 میلیون تن برآورد شده است. پیشتاز بازار و سودبرنده فراکینگ،U.S. Silica (بورس آنلاین) توانسته در سال 2014 میزان گردش مالی اش را با 58 درصد رشد ثبت کند. «صنعت ماسه که بدون این غیر جذاب بود» بدین وسیله دوباره در دید سرمایه گذاران قرار گرفت. آنچنانکه از گزارشات مجموعه خدماتی بورس آنلاین استنباط می شود، در آمریکا در مورد فراکینگ بحث جریان دارد، مسلم است که نه به این خاطرکه این روش برای انسان‌ها و محیط زیست صدمه دارد، بلکه به خاطر اینکه پیش بینی های سال اول بسیار خوشبینانه بوده و نتیجه تولید، به آن زودی ها که امید داشتند بدست نمی آید. در عین حال رشد وجود دارد و این علامت خوبی است برای صنعت ماسه. ولی قطعاً نه برای کشورهای تولید کننده ماسه هم.

در ارتباط با تولید میگو چگونه است؟ رشد آن، صنعت تولید میگو و تولیدکنندگان را در کشورهای پرورش دهنده خوشحال می کند. آلمانی‌ها عاشق میگو هستند - از چندی قبل به مفهوم واقعی همه جا حضور دارد. مصرف آن در اینجا طی ده سال گذشته سه برابر شده یعنی مصرف سرانه 1،2 کیلو در سال، و قیمت وارداتی در این مدت تقریباً به نصف کاهش یافته؛ این‌را می‌گویند وجود واقعی اقتصاد بازار آزاد. قیمت وارداتی به این دلیل نسبی است، که 84 درصد میگوی مصرف شده در آلمان از آبهای آلمان بدست نیامده - دراین اواخر 56000 تن در سال بود( در آمریکا تقریبا ده برابر این مصرف می شود) مدت طولانی ما فقط خرچنگ دریای شمال را می شناختیم. امروزه میگو همچون خوک و مرغ در پرورشگاه‌های انبوه پرورش داده می شوند. این رشته «مزرعه آبی» نامیده می شود، همچنین از «کشت آبی» هم نام می برند- این بیشتر تصور لذت غذایی ایجاد می‌کند و کمتر تصورصنایع کشاورزی و یا آزار حیوانات. به همین خاطربه شکل وسیعی درختان جنگل‌های مانکروو در مناطق گرمسیری قطع شدند - از سال 1980 مقداراین درختان به میزان یک پنجم کاهش یافته. ما می دانیم که قبل از اینکه این موجود کوچولو روی پیتزای یخ‌زده جهت شام شب ما قرار بگیرد و در سالاد پرورش اندام روزانه ما وارد شود، درخوراک مردم مناطق دوردست نقش داشت. به عنوان مثال در تایلند، بزرگترین کشور صادر کننده میگو در جهان. اینجا هم مثل همه صنایع پرورش حیوانات مفید، کاربرد انبوه مواد شیمیایی و دارو نقش اساسی دارد- در تولیدات تک محصولی به خاطر حساسیت خیلی زیاد در برابر بیماری، کاربرد آنتی بیوتیک یک ضرورت است. تولید کنندگان تایلندی میگو یا تمام مراحل پرورش میگو را خود انجام می دهند و یا بچه میگو ها را به موسسات پرورشی چین می فروشند. در مزارع پرورش میگو بخش بزرگی از کارگران خارجی که از کشورهای بازهم فقیرتر همسایه مانند کامبوج و لائوس و میانمار می آیند مشغول کار هستند. در واقع صنایع میگو در تایلند مثال زنده ای است از وجود کار اجباری و بردگی مزدی در مدرنیته جهانی شده.

چی میگوئید شما؟ ادامه ندهیم؟ این قابل تحمل نیست؟ چون اخیراً یک متنی در این مورد تحت عنوان «دست‌های کودکان در آب یخ» در روزنامه چاپ شده بود؟ و بیان کرده بود که دست‌های بچه ها 16 ساعت در روز در آب یخ باید میگو جدا کنند و«کسانی هم که مقاومت کنند مورد تنبیه واقع می شوند»؟ دقیقا همین‌طور است شما حق دارید - این واقعاً غیر قابل تحمل است. ما مرورسریع در چرخه مواد در جوامع برونفکن را پایان می دهیم. با اینکه طبیعتاً هنوز حداقل این سئوال باقی می ماند که در نهایت زباله های مواد مصرفی دنیای شمال کجا می ماند. غالبا در دنیای شمال نمی ماند. به عنوان مثال فقط در سال 2011آمریکا مقدار 300000 تن قراضه محصولات الکترونیکی را به آسیا و بیشتر از 100000 تن از طریق مرز همیشه بسته و زیرکنترل که به سختی برای افراد به طرف آمریکا قابل عبور است، به مکزیک صادر کرده است. و از همه بیشتر مناطق متروپل آفریقا، از هر جهت برای صادرات زباله از آن‌سوی اقیانوس اطلس محبوب است- معادن کمیاب وارد و پس مانده های بدرد نخور آن خارج می شود- این به معنی محدوده واردات و صادرات جوامع برونفکن است.

اما به قول معروف، نه برای احساسات شهروند حساس. حالا به جای ردیف کردن اطلاعات تکراری که همه می‌دانند، برگردیم به توضیح واقعیت‌های مشخص عینی. و سپس به تحلیل کامل معانی داده شده، چیزی که جامعه شناسی بین المللی - متاسفانه اغلب تحت محرومیت یک بخش بزرگی از عموم - در توضیح آن به مسئله نامتقارن بودنِ تخصیصِ طبیعت می پردازند: چگونه است که، محیط زیست طبیعی شان و به این وسیله مبنای زندگی انسان‌هایی که آنجا زندگی می کنند، در برخی مناطق دنیا به طور سیستماتیک باید تخریب بشود، تا با آن در مناطق دیگر دنیا بتوانند بدون کنترل و بی نهایت مصرف بکنند؟ بر چه اساسی سرمایه داری مدرن این توانایی را دارد که همواره از نو به «طبیعت ارزان» - با تعریف جامعه شناس و محقق محیط زیست آمریکایی، جاسون مورJason Moore- دسترسی یابد؟ و چرا این‌طور است که این طبیعت ارزان معمولا در کشورهای جنوبی قرار گرفته اند، ولی توسط کشورهای شمالی تصاحب و غارت می شوند؟

فصل قبلی
فصل بعدی

تمام حقوق مطلب فوق محفوظ و در اختیار سایت manotoma.de می باشد. برای انتشار این مطلب فقط مجازید از کد زیر برای انتقال مستقیم آن استفاده کنید.
برای دریافت کد و انتقال آن به وب سایت خود، بر روی embed کلید کنید.