2019-03-15

طوفان نوح در کنار ما - بخش چهار فصل اول



بخش چهار
داخل ضد خارج: برونفکنی به عنوان انحصار تردد
«درون این دیوارها شادمانی و امنیت و آرامش خیال حاکم است. در بیرون اما مرگ سرخ پیروز شده.»
ادگار آلن پوِ ماسک مرگ قرمز (1842)
«به اروپا نیایید. زندگی و پول خود را به خطر نیاندازید. همه اینها بیهوده است.»
دونالد توسک ( مشاور اتحادیه اروپا سوم مارس 2016)

جهانی سازی نصف شده

ما در عصر جهانی سازی زندگی می کنیم- چه کسی منکر این است؟ با فرو ریزی دیوار برلین و پایان مشکلات ساختارمشخص پس از جنگ اروپا، ما لیبرالی کردن پایدارهمه عرصه ها را بهم پیوند زدیم: عبور از موانع مرزی و جهانی کردن بازارها، گسترش ارزشهای غربی به همه جهان و پیروزی های پیاپی سبک اجتماعی لیبرال دموکراسی. در اروپا وجود مرزبانی و کنترل پاسپورت حداقل تا کمی قبل پدیده ای متعلق به قدیم بود، برای تفریح تابستانی در یونان و یا آخر هفته در مادرید نباید پولمان را مثل قبل تبدیل کنیم. ولی در اطراف اروپا مرزهای آن همچنان معتبر هستند: فضای عملکرد ما وسیعاً توسعه یافته، دنیا به صورت دهکده ای در آمده، ما همه اکنون شهروندان جهان هستیم.
بعلاوه عملکرد به وسیله رشد سریع اطلاعات و ارتباطات و تکنولوژی حمل و نقل پیشرفته در گذشته نزدیک، [به طوری که] زندگی امروزه ما در مقابل همه سالهای 1980 به سختی قابل تشخیص شده است. مکان و زمان به صورتی که تا کنون وجود نداشته قابل دسترس شده است، رویای کارل مارکس مبنی بر توانایی افراد جامعه برای آزادی همه جانبه فعالیت- « امروز این را و فردا چیز دیگری را انجام دهیم » - لا اقل برای ما گه گداری نشان از واقعیت دارد: صبح به یک میوه محصول آن سوی دور دست دنیا گاز بزنیم، شب با دوست دخترمان در آن گوشه دنیا اسکایپ کنیم. و سپس «بعد از غذا»، درست شبیه جامعه رویایی مارکس، «انتقاد کنیم، همانطور که الآن من علاقه دارم» - و فکر میکنم ، چه چیزهایی را برای سفر تفریحی بعدی باید در برنامه قرار دهم: مسافرت به شهرها و یا با کشتی مسافرتی، دیدن نورهای قطبی در قطب و یا ذوب شدن یخچالها در پاتاگونیا؟

چیزی که در تئوری بازی اقتصادی به عنوان نمونه مثال در مورد اساسی ترین تصمیم پیچیده زندگی که به سختی قابل حل است مطرح می شود و تحت عنوان نبرد جنسیت مشخص می شود - آن زن میخواهد در کوه[باشد]، آن مرد در دریا( ویا برعکس) - با همان نگاه که این به عنوان یک بازی برای ممتازان مطرح می باشد. یک بازی که همه نمی توانند در آن شرکت کنند - با مشکل تصمیم گیری، که خیلی از انسانها ابداً نمی توانند خودشان را در آن موقعیت بیابند. دریا یا کوه، رم یا پاریس، پوگو در توگو یا لیتشی در فیدشی - یا شاید هم که همه با هم؟ اینها معضلات عمل هستند، که در عصر جهانی سازی قطعا «تمام دنیا» را به خود مشغول نمی کند. همچنین در جامعه های ثروتمند دنیای شمال هم این برای همه و یا هر فرد مطرح نمی شود. ولی برای اکثریت جوامع بزرگ در جنوب دنیا این موارد - و بسیاری موارد دیگر که برای ما مسلم جلوه می کنند- برای آنها به عنوان اعمالی غریبه، پوچ و بیهوده است.

این چنین که دیده می شود جهانی سازی یک واقعیت محض نیست، یک واقعیت انکارناپذیر نیست. این برای یکی واقعیت است و برای خیلی دیگران یک خیال است. جهانی سازی به یک معنی یک اعجوبه است، یک سرابی است که در عرض جغرافیایی ما از روابط اقتصادی و اجتماعی، مادی و فرهنگی جهانی، ایجاد و حاکمیت یافته. و صحبت دلچسبی که از فرصت جهانی سازی، از امکانات خلق شده توسط آن، از تاثیر سازنده اش و آثار آن در پیوند بین انسانها و ملتها می شود نه اینکه فقط گاهی ایدئولوژیکی است ، بلکه هر بار و همیشه وقتی که استدلال می شود، این فرصت و امکانات برای همه به یکسان و معتبر است. زیرا که برعکس است: دنیای امکاناتی که جهانی سازی بدون شک باز کرده است، همزمان در مقابل بستن رسمی دیگر فضاهای ممکن قرار دارد. هر اندازه که بخواهد امکان فراهم کند به همان اندازه محدودیت ایجاد می کند، به همان اندازه که از یک طرف پیوند بزند به همان اندازه از طرف دیگر جدا می سازد.

«بازگشایی» و «جاری سازی»، «تحرک زیاد» و «دنیای بدون مرز»: همه این واژه ها و تصورات، بعد از 1989 نه تنها در مباحث رسمی جهانی شدن، بلکه در نوشتارهای علمی به صورت موضوع گسترش یافته و نه تا همین اواخر که تا به امروز هم بخشا انجام می شود. چشمانتان را بر روی یک تصویر به شکل قابل توجهی ناقص از«یک دنیا» بگشایید. چیزیکه در طرف دیگر آن کاملا واقعیت دیگری است - یک دنیا، که به وسیله مرزها از هم جدا شده و با محدودیتها معین شده است. در روزگار جهانی شدن انکارناپزیری کسب آزادی در برابر انکار محدودیت آزادی قرار دارد. و هردو - آزادی و اجبار، سود و زیان - با هم متعادل نمی شود، و نمی تواند در برابر هم قرار بگیرد، بلکه هردو در جامعه جهانی به حد زیاد نابرابر توزیع شده است: اینها ملتهای متفاوتی در مناطق مختلف دنیا هستند ، که هر یک با «عصر جهانی» یا به عنوان گسترش دنیای اختیاراتشان ویا به عنوان بستن فضای امکاناتشان مواجه هستند.

واقعیت اجتماعی یک «بهره بری از جهانی شدنی» که در ابعاد جهانی به صورت سیستماتیک نابرابر توزیع شده، باید اکنون دریک کوشش دومی برای آشکارکردن دقیق ساختارها، مکانیسمها و عملکردهای جامعه برونفکن، در نمونه نظام تردد تصویر گردد. چراکه جامعه برونفکن به وسیله یک فرصت ترددی که به طور استوار نامتقارن است مشخص می گردد: که در این زمینه هم همان واژگونگی امر الزامی، که در بخش قبل کتاب گفته شد، حاکم است. چیزی که درجامعه برونفکن به عنوان آزادی تحرک فیزیکی خود برداشت می شود، این حق به دیگران، «آنهایی که در بیرون قراردارند»، به هیچ عنوان در شرایط مساوی تعلق نمی گیرد. برعکس: شرایط زندگی که در«آزادی دموکراتیک» دنیای غرب عملی شده کاملا منوط به وجود محدودیت آزادی دیگران است. «جامعه باز» که بعد از جنگ جهانی دوم فیلسوف کارل پوپر بدان قسم خورده و تا به امروز توسط نمایندگان دولتها، از هر رنگی که باشند، با طنین زیاد اعلام گردیده، دارای یک اسرار شرم آور است: این امر مستقیما با محدود کردن موثر«خارج» با نوعی استنباط مبنی بر مهاجم بودن، غیر قابل کنترل و تهدید کننده بودن آن بر قرار می ماند.

نظام تردد Mobilitätsregime نابرابر مفروض دوران «جهانی» - اینجا باز و آنجا بسته - را جامعه شناس اسرائیلی "رونن شمیرRonen Shamir"، درباب یک تحرک دوگانه اجتماعی جهت مرزهای مراقبت شده و جوامع محصور نقل کرد. یا دقیق تر: یک حرکت دوگانه برای ممانعت از حرکت انتخابی. چیزی که در درون جامعه به صورت اجتماعات محصور [تشکیل شده] است - به اضافه، مجتمع های مسکونی محصور شده و تحت مراقبت، که در آن دنیای مقدس، خانه های رفاه خود را می سازد - مطابق فرا ملی خودش را در مرزهای محافظت شده دارد، در شکل کنترل تکنیکی، پلیسی و نظامی مرزهای ملی ملل ثروتمند به هدف دفع همه آنهایی که شهروند نیستند، و برای ورود به مناطق رفاه این جهان تلاش می کنند. در اندازه کوچک همچون ابعاد بزرگ آن، فضاهای اجتماعی وجود دارند که در جلوی خارجی های فراری محافظت باید بشوند، مناطق محافظت شده بهره مند که سعی می کنند خودشان را از واقعیتهای اجتماعی نامطلوب حراست کنند. و بالاتر از همه اینها رواج، به قول رونن شمیر، فرهنگ بدگمانی: [به این معنی که] هرکس که حصار رفاه این دنیا را بلرزاند در بهترین حالت یک مزاحم است که حق داریم او را در نهایت به عنوان یک جانی به حساب بیاوریم؛ کسی را که بطور غیر مجاز اعتماد شهروند رفاه را زیر پا گذاشته، روش زندگی ممتازها را درهم شکسته و به تمامیت دنیای زندگی آنها صدمه زده است.

به مناسبت «بحران فراریها»، که در آخر این بخش بدان پرداخته شده است، نویسنده "میشائیل ابمایر" یک بیان -البته- تیره ای از "ادگار آلن پوِ Edgar Allan Poes" را بازکشف کرد، که به عنوان یک نماد گرایش افتراق امروز جامعه رفاه از دنیای بیرون را بازگو می کند. در توضیح «ماسک مرگ قرمز» نقش اصلی را یک نجیب زاده که با نام "پروسپرو Prospero" نامیده می شود، بازی میکند، که با هزار نفر درباری در یک قلعه سنگر گرفته اند و آنجا در تعرض یک اپیدمی مرگ آور سهمگین از اطراف دژ قرار دارند. یک عمل شادی آفرین صحنه سازی می شود « یک دیوار قوی بلند با دروازه های آهنین اطراف قصر را محصور می کند»، در داستان پوِ گفته می شود « از این پس باید از ورود بیماری و یاس شدیدا جلوگیری شود، چنانکه خواسته می شود که از دست یابی شرکت کنندگان در جشن و سرور در داخل قصر به بیرون جلوگیری شود.» تضاد بین هردو دنیا، بین یک سرخوشی زودگذر جماعت در داخل وشیوع بدبختی در خارج قلعه را، کمتر نویسنده ای مثل هنرمند آمریکایی در ادبیات ترسناک توانسته است چنان قوی فورموله کند: «در داخل این دیوارها شادی و امنیت و آسودگی خاطر حاکم است در بیرون ولی پیروزی مرگ سرخ».

«دنیای آن بیرون میخواهد خودش از خودش مراقبت کند»: داستان پوِ باید به عنوان تمثیل جامعه برونفکن خوانده شود. یک جامعه که با این وجود حتی در زندگی واقعی موفق شد، « شرکت کنندگان در جشن و سروردر داخل» را به بیرون انتقال دهد. یعنی شهروندانش همواره از قلعه به بیرون بروند و خبر رفاه خود را به دنیای بیرون اطلاع دهند و بعد از سفر، دوباره به پناه دیوار ملی خود بازگردند، دیواری که متعاقبا باز هم بلند تر شده تا بتوان کامیابی به داخل کشیده شده را از دسترس محروم نگه داشته شدگان بیرون ،حفظ کند. آزادی سیر و سفر برای جامعه برونفکن بهترین دارایی است. ارزشی تعمیم یافته تر از این وجود ندارد: فرصت تردد در اینجا یک منبع انحصاریافته است، که خودش مدعی آنست و دیگران را از آن منع می کند. مقررات جابجاشدن فیزیکی - یعنی یکی دارای حق تردد می شود و دیگری باید ساکن و غیر سیار بشود- یک عنصر وجودی سبک زندگی غربی است. این یک عنصر تشکیل دهنده یک دنیای «جهانی سازی شده» مفروض است که تحت آن، سرمایه داری رفاه "پروسپرو" برای خودش می خواهد باقی بماند.

در داستان پوِ مرگ سرخ موفق شد که در آخر بالاخره خودش را با جماعت مسرور قاطی کند با خروجی های نابود شده. و همچنین جامعه برونفکن همواره کمتر - و یا فقط همیشه به قیمت انسان ستیزی- در این موقعیت است که دژ خود را برای ساکنان خودش باز و برای میهمانان ناخوانده بسته نگه دارد. طرز تردد نامتقارنی که به وسیله جامعه های شمال دنیا ایجاد شده، در بحران قرار دارد- عکس العمل برانگیخته برای مسئله مهاجرت اخیر شهادتی بر این بحران است. البته بعد از این نابرابری تردد مکانی در جوامع دنیا مشخص می شود.

فصل قبلی

تمام حقوق مطلب فوق محفوظ و در اختیار سایت manotoma.de می باشد. برای انتشار این مطلب فقط مجازید از کد زیر برای انتقال مستقیم آن استفاده کنید.
برای دریافت کد و انتقال آن به وب سایت خود، بر روی embed کلید کنید.