2019-08-16

طوفان نوح در کنار ما - بخش پنج فصل سوم




جامعه برونفکن به خودش ضربه می زند
اما روابط همینطور باقی نمی ماند. بهای جامعه برونفکن هرچه بیشتر عیان می شود، ضررهای جانبی پیشرفت اجتماعی و مدل توسعه ما همواره کمتر قابل چشم پوشی می مانند -چیزهایی که خیلی دوراز ماست ولی خودش را آشکار می کند: کار کثیف درکارگاههای جنوب دنیا، انباشت ضایعات سمی درمناطق پر جمعیت آفریقا و آسیا، اردوگاه پناهندگی درمرز کشورهای دست سوم و چهارم، ذوب شدن کلاهک قطبی و بالا آمدن سطح آب درطرف دیگر دنیا.

در آن دورها - چنین نزدیک: چیزهایی که مدت طولانی پنهان به نظر می رسید، نمی گذارد دیگر همچنان چشم پوشی شود. به قول "ایمانوئل والراشتاینImmanuel Wallerstein " علمدار تئوری "جهان-سیستم"، تداوم همیشگی چیزیکه تا به امروز عمل کرده است، یعنی «طبیعی بودن برونفکنی» به عنوان «یک خاطره دوران کودکی رنگ باخته است». هزینه هارا از خود دور کردن وسود آنهارا به جیب زدن، خسارات را به بیرون منتقل کردن و منافع را به طرف خود کشیدن، و با همه اینها چنان عمل کردن که انگار چیزی اتفاق نیافتاده: این امروزه همواره کمتر و سخت تر ممکن است. قبلا هم همه چیز بهتر نبود، البته بعضی چیزها آسانتر بود: می شد، صعود دوباره اقتصادی آلمان بعد از جنگ را به عنوان یک «شگفتی» تعریف کرد ویا به کشورهای «جهان سوم» با رهبری خوب و اثبات دوستی با غرب، وعده توسعه بدون توقف به سوی جامعه رفاه را داد. اما امروزه ما میدانیم که قطار پیشرفت همه جا توقف نمی کند. ما نمی توانیم برای مدت طولانی این بینش را داشته باشیم، این برای خیلی از انسانها و بخش بزرگی از جهان، به سادگی دیگر گذشته است. و ما همچنین نمیتوانیم در برابر اینکه بدبختی آنها همیشه آشکارتر و بی پروا تر در جلوی چشم ظاهر می شود مقابله کنیم. ما فقط باید اینها را بهم مرتبط بدانیم: اینکه بدبختی دیگران به رفاه خود ما متصل است.

مگر که به شکل نا متناسبی به مسخره بگوییم که: آینده برای ما آسانتر خواهد افتاد. بهرصورت برای ما سخت تر خواهد شد که واقعیت نابرابری جهان را نام نبریم -وخیلی ساده همانگونه عمل کنیم که تا بحال بوده. پاندول باز میگردد و برونفکنی به خانه می آید. این اکنون با به اصطلاح «جریان پناهجویان»، که ما در مرز اروپا با همه وسایل -حتی با بکار بردن شلیک تفنگ- سعی می کنیم متوقف کنیم، در یک آینده ای نه چندان دور باز می گردد، چیزی که در حال حاضرهم شروع شده است و در شکل تغییرات آب و هوایی است، چیزیکه در جاهای دیگر بعضی وقتها با خشکی، طوفانها و سیل نظر ها را بدون آنکه تردیدی باشد، به خودش جلب می کند. و در شرایط خاصی با تنبیه انظباطی تحقیر آمیز مداوم یونان ها در جریان بحران یورو و همچنین عمل به قدمت احترام آمیز گذشته، فقط برنامه های الزام آور تعدیل ساختاریِ «کشورهای پیشرفته»، نهایتا به اروپا، به دنیای خود «جوامع پیشرفته»، بازگشت.

پاندول باز میگردد، «خارج» به «داخل» می آید: ما به ناچار با نتایج اعمال برونفکنی خودمان مواجه می شویم. بازی به وسیله اغماض کردن، آنچنان که اقتصاد دان ملی " هانس آشینگر" برای مدت طولانی در یک رابطه دیگری فرموله کرده، به آسانی دیگر ممکن نیست. شکی نیست: در مباحث رسمی جامعه برونفکن به طور سیستماتیک «اغماض» از چالشها و نتایج حاصل از آن، امروزه هنوز هم جاری وموجود است. در اینجا با اغماض کردن همواره می توانند در انتخابات پیروز شوند. البته این نیز به مراتب سختتر خواهد شد. اما در هر صورت این فراتر از فضاهای سیاسی است، در زمینه تحلیل علمی، امروزه عملا غیر ممکن شده که اغماض را همچنان بکار گیرند. شواهد تجربی خیلی قوی وجود دارد مبنی براینکه زندگی ما با هزینه دیگران است. ودر ضمن همچنین تعداد کافی نظرات تئوریک وجود دارد -بعضی از آنها در این کتاب آورده شده- که روشهای متقاعد کننده ای را ارائه می دهند و مشاهدات ما از دنیا را از روی سر بر روی پا قرار می دهند: بر روی زمین واقعیتِ نابرابریِ بهم مرتبط، یعنی ارتباط متقابل و مشروط بودن ثروتهای بزرگ به فقر بزرگ در جامعه جهانی.

در پشت این نبض سیاسی پایدار برای اغماض از وابستگی اجتماعی، البته یک ترس شدید پنهان است، این می تواند یک وقتی گلوی ما و زندگی رفاهمند آسوده ما را بگیرد. این ترس قابل درک است -و این تنها یک مسئله به قول انگلیسی زبانها ترس آلمانی نیست، بلکه به دلایل زیادی یک پدیده تمام اروپا، و یک پدیده دنیای شمال است. یک تحلیل جامعه شناختی، مثل همین تحلیل پیش روی شما، می تواند این ترس را احتمالا بازهم شعله ورتر کند -و در نتیجه بی تردید بر روی تغییرات ضروری جامعه برونفکن اثر معکوس داشته باشد. اما همچنین برای ما قبل از همه، این می تواند عقلانیت را برای واقعیتهای اجتماعی ترویج کند و برعکس ترس را از آینده از بین ببرد: چونکه آینده مرکز رفاه سرمایه داری به این سرعت آنچنان تیره نمی تواند بشود، آنچنان تیره که در حال حاضر میلیونها انسان در پیرامون سیستم سرمایه داری امروزه هستند.

ولی آنطور که مثل همیشه دوست داشتیم بوده باشد: جامعه شناسی جامعه درمانی نیست. و آموزش اخلاق هم نیست. هرگاه این کتاب را خودتان به این عنوان می خواهید بخوانید، اینهم میتواند یک رویکرد باشد - چرا که اینهم یک تاثیر عرضه این کتاب می تواند باشد، ولی این بیشتر یک عکس العمل مربوط به خودخواننده است تا قصد آموزشی نویسنده. یعنی این بخاطرآن نیست که سیستم و یا آدمها را به شکست اخلاقی متهم کند، یا بخواهد به جامعه برونفکن ایرادبگیرد و به راه راست هدایتش کند -این رویکرد، به فلاسفه اخلاق وموعظه اقتصاد اخلاقی تعلق می گیرد. اما یک عالِم علوم اجتماعی منتقد، طور دیگری جلو می رود. او انگشت اشاره اش برای نشان دادن است نه برای توبیخ کردن. او به جای اخلاق و وجدان، به قدرت و حاکمیت توجه می کند، ساختار و شرایط را به جای اخلاقیات و پرنسیپها مورد خطاب قرار می دهد، فقط اعمال روزانه بدیهی را مورد سئوال قرار می دهد و نه توان همدلی عمل کننده را.

این تحلیل ارائه شده در اینجا دوچیز را واضح کرده است: اعمال برونفکنانه در جوامع ثروتمند دنیا در یک ساختار قدرتی که در طول تاریخ رشد کرده جاسازی شده است، این بدین ترتیب برای مجاز شدگان ممکن می سازد تا هر روزه منافع مادی ناشی از موضع قدرتشان را تحقق بخشند. و کاربرد این قدرت عمل، اینست که جابه جایی هزینه ها به بیرون وسپس آوردن منافع به داخل توسط برونفکنان، دیگر مورد سئوال و مداقه نیست، و تکرار مداوم، آن را به عمل «طبیعی» تبدیل کرده است، به عنوان به اصطلاح طبیعت دوم آنها. برونفکنی برای ما یک امر مسلم و واضح شده ای است، که شرایط از قبل تعیین شده برای عمل ما بوده و عادی شده است. برای ما یک عادت از قبل تعیین شده وپیش شرط عملکردمان شده است این خودش را به عنوان یک هابیتوس جمعی تثبیت کرده است، به طوری که نتایج آن برای ما همچنان مخفی باقی مانده است. و حالا اما این به طور فزاینده ای واضح می شود.

در این ارتباط طرح «خشونت ساختاری» برای درک جوامع برونفکن قطعا مفید می باشد. بر اساس چیزی که جامعه شناس ومحقق صلح نروژی " یوهان گالتونگ Johan Galtung" در سالهای 1960 بدست آورد، باید آن به عنوان شکل مخصوص حاکمیت نوشته شود، چیزی که «جهان اول» یعنی ملل صنعتی ثروتمند، برای مناطق فقیر یعنی «جهان سوم» بکار می برند. گالتونگ «ساختاری» را که رژیمهای خشونت در مرکز سرمایه داریِ آن موقع هنوز یک کاراکتر نا آشکارو لطیف، حالتِ سلطه آنها را بهم مرتبط کرده بود را اینگونه بیان می کند: خشونت ساختاری در شرایط کمتر قابل توجهی عمل میکند، آن به عنوان اجبار آرام کار میکند و برای مشاهده نا آشکار است، مانند «یک آب آرام». البته که زمان تغییر کرده. نمونه ساختاری و آثار جانبی جامعه برونفکن به طور فزاینده ای زیر نور می آید. سطح صاف زیبایی های ظاهر مشوش می شوند، یک بار آبهای آرام مواج می شوند: طوفان نوح، که ما همیشه از نو تولید می کنیم، دیگر هنوزفقط در کنار ما نیست.

تمام حقوق مطلب فوق محفوظ و در اختیار سایت manotoma.de می باشد. برای انتشار این مطلب فقط مجازید از کد زیر برای انتقال مستقیم آن استفاده کنید.
برای دریافت کد و انتقال آن به وب سایت خود، بر روی embed کلید کنید.