باما باشید:
تازه ترینها:
2020-09-25

اشکالات اساسی بینش های "مترقی" ایرانی و جهانی






فرهاد قابوسی

متعددا یاد آوری کرده ام که مشکل اساسی بینش و روش های عقلانی معاصر در هر حوزه ای: از علوم دقیقه و فلسفه گرفته تا علوم بسیار جوان اقتصاد، تاریخ ، جامعه شناسی و سیاست، نادرستی و نارسایی اساس معرفت شناختی بینش های مذکور است. به این معنی که به سبب تاخیر پیشرفت تجربه (مترتب) = منطق تا اواسط قرن بیستم در فرهنگ جهان، منطق در بسیاری از این حوزه ها هنوز اعتبار لازم را کسب نکرده و دقت منطقی در آنها کاربرد لازم را نیافته است. لذا حتی نتایج انسانگرا و باصطلاح درخشان این حوزه ها نیز یا متناقض و یا نارسا گشته و در عمل به نتایج مفید لازم منجر نشده و نمی شوند. یادآوری می کنم که بهبود نسبی دقت منطقی در حوزه ای به معنی استعمال لازم منطق و امکان دقت منطقی در حوزه مذکور نیست! چون بعنوان مثال همچنانکه در این صفحات نیز متعددا یاد آوری کرده ام، حتی در ریاضیات هم که نزدیکترین حوزه فرهنگ به منطق است، منطق و دقت منطقی هنوز کاربرد لازم را نیافته است. کمااینکه آندره وَیل بعنوان یکی از بانفوذ ترین ریاضیدانان معاصر (متعلق به "گروه بورباکی" که بر ساختار، بینش و روش ریاضیات در جهان مسلط است)، به غلط چنین فتوا داده است که: "وظیفه ریاضیدان حفظ بهداشت منطقی ریاضیات نیست، بلکه حل مسائل بزرگ ریاضیات است" (1). با این نتیجه که ریاضیات موجود آکنده از تناقضات منطقی غیر قابل حل شده است. لذا تکلیف حوزه های دورتر از منطق با منطق و دقت منطقی ممکن در آنها روشن است!

لذا این نظر متداول (خصوصا میان چپ گرایان) که محصولات نظام سرمایه داری نظیر علم و تکنولوژی امکان برداشت شناخت دقیق و علمی از پدیده های طبیعت و جامعه را (که علی الاصول بخشی از همان طبیعت است) به بشر داده و سبب تضعیف خرافات شده اند، نظری نادرست و حداقل متناقض (و لذا خطرناک) است. چون از یکسو ضد انسانی بودن نظام سرمایه داری (که در عمل منجر به تسلط نئولیبرالیسم وحشی کنونی و مرگ و میر هزاران انسان در روز و تباهی زندگی اکثریت مردم عالم بخاطر افزایش ثروت و تفنن اقلیت معدود سرمایه دار شده است)؛ و امید به از بین رفتن نظام سرمایه داری جهت عبور به نظام سوسیالیستی یا کمونیستی از نقطه نظر چپ گرایان، متضمن تناقض منطقی با مثبت ارزیابی کردن دقت علمی ناشی از محصولات نظام سرمایه داری است. و این تناقض منطقی (نه تضاد!) با ضرورت و وجود نظام مذکور در "طبقه بندی ادوار تاریخی و اقتصادی" قابل حل نیست! به سخن دیگر علی الاصول از نظر تجربه = منطق: ناروایی های نظام سرمایه داری که آرزوی عبور از آن به نظام سوسیالیستی را می کنیم، می بایستی تاثیر منفی بر کیفیت محصولات این نظام نظیر علم و تکنولوژی داشته باشند و کیفیت دقت منطقی ناشی از این محصولات را پائین برده باشند!

کمااینکه نه تنها علوم دقیقه نظیر ریاضیات و فیزیک مبتنی بر و آکنده از خرافات قدیم و جدید نظیر اعتقاد متافیزیکی به خرافات "بی نهایت"، "نقطه"، "خط مستقیم"؛ "اصل سکون مطلق"، "جدایی و تقدم وجود اشیاء و ذرات اساسی از تغییر و تحول و حرکت آنها" و "پارادایم جهان چهار بُعدی" ـ بدون هیچ اثبات تجربی = منطقی برای چهار بعدی بودن جهان و تعدد تناقضات ناشی از این پارادایم سنتی قدیم ـ اند. بلکه در جهان معاصر نقش این خرافات مدرن در عقب نگه داشتن فرهنگ بشری و دوام بینش های ضد بشری و تصورات مذهبی و مابعد الطبیعی کمتر از نقش ادیان نیست. همچنانکه پیشتر در مقالات سابقم در همین صفحات نیز توضیح داده ام که جریانات متحجر مسیحی خرافی نظیر "طرح باهوش" و "خلق گرایی" فعلا طرفدار ترامپ از نظریه قابل سوء تعبیر فیزیک کوانتومی متعددا سوء استفاده کرده و می کنند. و اینکه مخارج سرسام آور مراکز باصطلاح تحقیقی علوم دقیقه که از مالیات مردم فقیر پرداخت می شود، سبب هدر شدن منابع انسانی و مالی کلانی می شود که می توانست بجای آن صرف نجات هزاران انسان از مرگ و میز روزانه ناشی از سلطه نئولیبرالیسم وحشی سرمایه داری بشود.

یاد آوری می کنم که عملکرد دائمی نظام سزمایه داری آمریکای شمالی در کشتار مداوم ِ مستقیم انسانها و تخریب تمدن های متعدد بشری (از قتل عام طولانی مدت سرخپوستان ساکنین اصلی آمریکا گرفته و برده داری خونین سیاهان در آمریکا تا کودتاهای سیا در ایران، گواتمالا، اندونزی، شیلی و جنگ های توام با قتل عامهای بزرگ ساکنین ویتنام، عراق، افغانستان، لیبی و سوریه) در دهه های اخیر، و بر آمدن پدیده ترامپ در "پیشرفته ترین" و ثروتمند ترین کشور تاریخ بشر نشان می دهند که تصورات مثبت "پیشرفت" یا "تکامل" در سیر تاریخ تصوری منفعلانه و دور از حقایق تجربی = منطقی است. کمااینکه بینش علمی پدیده های عالم با «درستی و نادرستی» جنبه های آنها سروکار دارد و نه ارزش گذاری یا "نیک" و بد"، و "مثبت" و "منفی" شمردن آنها: نظیر عقیده به "پیشرفت" و "تکامل" جریان تاریخ که متضمن القاء بار مثبت اند و متاسفانه میان معتقدین به بینش های مترقی نیز معمول اند. لذا تصور نادرست و ارزش باورانه "تکامل" مثلا از مرحله "فئودالیسم" به "مرحله "سرمایه داری" تصوری غیر علمی و ضد منطقی است. کمااینکه ادبیات اروپامرکز: تکامل "انسان عصر فئودالی" به "انسان اقتصادی" که بفرض تنها در اروپای غربی قابل تشخیص بود ـ چون نه تنها وضع اکثر جوامع جهان در آفریقا، آسیا، بلکه حتی وضع روسیه تزاری نیمه اروپایی هم متفاوت بود! ـ مطلقا فاقد اعتبار منطقی = تجربی هستند. و در همین روال اشکالات اساسی معرفت شناسی مسلط اروپا مرکز است که تقسیم متداول علوم به علوم تجربی (مثلا فیزیک و شیمی ) و مجرد (مثلا ریاضیات) کاملا دور از تجربه = منطق و متافیزیکی است. کمااینکه اغلاط و تناقضات منطقی ریاضیات کنونی اساسا ناشی از تجریدش از ضوابط تجربی = منطقی علمی است. و همچنانکه از نتایج کتاب راسل و وایتهد بر می آید، تجرید متداول ریاضی با منطق ریاضی نیز در تناقض است!

همچنانکه نوشتم، زمینه این اشکالات منطقی در حوزه های مختلف فرهنگ در نادرستی و نارسایی اساسی معرفت شناسی مسلط غربی اروپامرکز نهفته است که متاسفانه بر بسیاری از متخصصین و علاقمندان نیز هنوز روشن نشده است. به این معنی که با تسلط نومینالیسم (تسمیه گرایی) بر فرهنگ (علم و فلسفه اروپایی) این تصور نادرست خصوصا در فلسفه و منطق غربی رایج شده است که: هر "موسومی" معقول و یا موجود است. لذا بواسطه تسمیه موضوعات مثلا جهت "طبقه بندی آنها" و یا "تسهیل فهم آنها"، این تصور نادرست منطقی تا اوایل ـ اواسط قرن بیستم در فلسفه غرب حاکم بود که "موضوع هر جمله صادق موجود است"! نظیر موضوع "دایره" در جمله صادق "دایره مربع وجود ندارد". درحالیکه این تصور غلط فلسفی ـ منطقی سبب تناقضات و مشکلات بسیاری در منطق و فلسفه می شد. تا سرانجام راسل بعنوان یکی از منطقدانان برجسته تاریخ توانست با طرح «نظریه وصفی» خویش در اوایل قرن بیستم، تناقضات ناشی از این تصور غلط را بطور نظری حل کند (راسل، بخش نهایی «تاریخ فلسفه غرب»، فلسفه تحلیل منطقی).
اما اشتباه نشود، این سعی راسل و دیگران نظیر کارناپ هنوز به نتایج لازم نرسیده و علم و فلسفه از لحاظ منطقی: آکنده از بینش ها و مباحث و موضوعات خرافی و اغلاط اساسی باقی مانده اند. بعنوان مثال یاد آوری می کنم که قریب یک قرن پبش راسل و وایتهد در کتاب منطق قرنسازشان «پرنییپیا متمتیکا» سعی کردند که حداقل نظریه اعداد و چهارعمل اصلی با آنها را بر اساس تعاریف لازم منطقی استوار کنند. و نتیجه گرفتند که "مجموعه اعداد حقیقی" فاقد اعتبار منطقی لازم جهت کاربرد در علم ریاضی هستند (2). اما ریاضیدانان وقعی به این نتایج منطقی نه نهاده و هنوز که هنوز است اساس ریاضیات معاصر بر "مجموعه اعداد حقیقی" (یا معادل دو برابرشان: "مجموعه اعداد مختلط") استوار مانده و همچنان تدریس و "تحقیق" می شود!
این حقیقت تلخ منطقی نشان می دهد که تصور دقت علمی حتی از علوم دقیقه معاصر، تصوری غلط است، چه رسد به علوم دیگر.

حواشی و توضیحات:

(1)
A. Weil, L Avenir des mathematiques, in [M15], 307-320; also in his Collected Works, 1947a.
(2)
A. N. Whitehead, B. Russell; “Principia Mathematica”, Cambridge, 1910-1913, Vol. 1, Cambridge University press, 1963, p. xiv.

منبع: http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=50324

انتشار مطلب فوق فقط با ذکر نام ماخذ مجاز است.