باما باشید:
تازه ترینها:
2022-02-28

ترس از روسیه




نگاهی بی‌طرفانه به پشت صحنه بحران اوکراین، درک کاملاً متفاوتی از آنچه رسانه‌ها می‌خواهند در مورد نسبت "مجرم-قربانی" به ما بباورانند را ، آشکار می‌کند.

تحلیلی از کای اهلرز Kai Ehlers
ترجمه مهدی مترجم

آیا روسیه طالب جنگ است؟ آیا پس از اینکه روسیه مناطق دونتسک و لوگانسک را به عنوان کشورهای جداگانه به رسمیت شناخت و یک روز بعد بر روی تاسیسات نظامی اوکراین بمب انداخت، جهان باید از پوتین متجاوز بترسد؟ آیا به اصطلاح "دنیای آزاد" باید بر "درماندگی" خود غلبه کند، همانطور که چند روز قبل از "کنفرانس امنیتی" مونیخ با شعار "از درماندگی بیاموزیم" تبلیغ شد؟ آیا وقتی روزنامه فرانکفورتر آلگماینه با انتخاب تیتر "خطای تفکر آلمانی" این باور را که سالیان دراز و توسط همه احزاب در آلمان ابراز می شد که" امنیت و صلح در اروپا فقط با روسیه ممکن می باشد"را به عنوان خطای آلمانی محسوب می کند، به خال زده است؟ باید بالاخره مسئله ای که زمان طولانی از آن اجتناب می شد بالاخره مطرح گردد و آن اینکه: "چگونه باید امنیت و صلح در اروپا در مقابل روسیه عملا تامین شود"؟آیا اینطور است؟ آیا آلمان، اتحادیه اروپا و غرب سالها برای صلح و امنیت با روسیه تلاش کرده و حالا این تلاش توسط پوتین بی اعتنا و تعمدا به بازی گرفته شده؟ و حالا آیا "باز اندیشی" اهمیت یافته؟

بیادمان بیاوریم
بیایید واقع بین باشیم، احساسات را کنار بگذاریم. و به یاد داشته باشیم که:

✔️ پیشنهاد ساخت «خانه اروپا» و همچنین باز شدن اتحاد جماهیر شوروی و اتحاد مجدد آلمان از جانب چه کسی ارائه شد؟ از جانب میخائیل گورباچف در سال 1989. و آیا گورباچف این وعده را نگرفت که ناتو به سمت شرق فراتر از مرزهای آلمان گسترش نخواهد یافت؟ چیزی که اخیراً توسط اسناد "اشپیگل" ثابت شده است.

✔️ چه کسی پس از اینکه ناتو بر خلاف توافق و وعده هایش در مسیر توسعه به سمت شرق قدم بر میداشت، ایده تبدیل ناتو به یک سازمان امنیتی اوراسیا را مطرح کرد و حتی در این راستا گام برداشت؟ بوریس یلتسین.

✔️ کسی که در سال 2001 به عنوان یکی از اولین مقامات سیاست خارجی در پارلمان آلمان ظاهر شد، با این پیشنهاد که : به جای نظم فروپاشیده جنگ سرد، توسعه یک معماری امنیتی جدید برای اروپا از ولادی وستوک تا لیسبون را مطرح کرد و مورد تشویق و کف زدن پرشور و ایستاده نمایندگان پارلمان آلمان قرار گرفت. او چه کسی بود؟ ولادیمیر پوتین.

✔️ چه کسی پیشنهاد یک معماری امنیتی مشترک را در نشست استراتژی ناتو در سال 2010 در لیسبون تکرار کرد؟ دیمیتری مدودف.

✔️ قبل از شروع درگیری میدان در کیف در سال 2014، چه کسی توسعه توافقنامه همکاری آینده را در همکاری سه جانبه بین اوکراین، اتحادیه اروپا و روسیه ترویج می کرد؟ روسیه.

✔️ چه کسی در سازمان ملل متحد برای رعایت توافقات بین المللی مختلف تلاش می کرد؟...

و حال ببینیم چگونه به آن پاسخ داده شد؟
➖با گسترش تدریجی اتحادیه اروپا
➖و در مسیر این گسترش ،توسعه ناتو تا مرزهای روسیه.
➖با حمایت از "انقلاب های رنگی" در محدوده اتحاد جماهیر شوروی سابق تا سال 2004 و تا میدان در اوکراین در سال 2014.

موقعیت استراتژیکی اکراین

بیایید استراتژی"قدرت واحد جهانی" را، که توسط زبیگنیو برژینسکی پس از پایان اتحاد جماهیر شوروی مطرح شد، دوباره به یاد بیاوریم که هسته مرکزی آن بر این استوار بود: اگر ایالات متحده سلطه جهانی خودش را می خواهد تضمین کند چگونه باید بر قلب اوراسیا، یعنی روسیه، تسلط یابد. و اینکه گام اصلی و مرکزی برای این امر، جدا شدن اوکراین از روسیه و ادغام آن در اروپا است، زیرا روسیه بدون اوکراین نمی تواند دوباره به یک امپراتوری تبدیل شود. برژینسکی تا آنجا پیش رفت که پیشنهاد تقسیم روسیه به سه بخش‌ شرقی، مرکزی و اروپایی را داد*، در حالی که او کشورهای اروپایی را بی تردید به عنوان عوامل مفید و حتی آشکارا به عنوان دست نشانده برای اجرای این استراتژی توصیف کرد.

خصوصا باید به یاد بیاوریم که چگونه تقسیم سه‌گانه اوکراین در پس جریانات میدان در 2014 به وقوع پیوست: انشقاقی که از تفاوتهای قومی، زبانی و فرهنگی که در مناطق شوروی سابق موجود بود، بیرون آمد و در آن زمان اینها تنها به وسیله مرزهای قراردادی دلخواه در کنار هم نگه داشته می شدند، و پروسه ملت سازی دوباره این مناطق به وسیله عوارض جانبی شدید ناسیونالیستی و کاستی های سیاسی اجتماعی منقضی شد.

— دولتی پدید آمد که نه با کاربرد عجولانه نقاب دموکراسی، بلکه با الیگارشهای خودکامه تعریف می شد و رهبری دولتی مربوطه آن در جهت گیری های خود به صورت فصلی بین روسیه و اتحادیه اروپا در نوسان بود.—

و حالا داستان جدیدتری شروع شده که باید تحت این عنوان به خاطر داشت که، چه کسی قرارداد مینسک را به خاک سپرد:

▪️نتبجه شورش های میدان، تسخیر قدرت دولتی توسط ناسیونالیست ها بود- آرسنی یاتسنیوک، اولین نخست وزیری بود که می خواست مردم بخش روس زبان را بزور اکراینی زبان کند. استراتژی او این بود که به جای ادغام آنها می خواست با خشونت این کار را به سرانجام برساند.

▪️ جانشین او، پترو پوروشنکو، با فرایند ادغام با شرق به طور ظاهری موافقت کرد، اما پس از آن حکم یک کمپین ضد تروریست را علیه جمهوری های جدا شده صادر کرد، و هرگونه گفتگو را زیر آتش توپ متوقف کرد.

▪️در مینسک 2 در سال 2015 جدایی طلبان در اعتراض به رد صلاحیت شان و تروریست خواندن آنها، به مذاکرات فرا خوانده شدند اما فقط در اتاق کناری. و حداقل برنامه نزدیک شدن مرحله ای بین کیف و مناطق خواهان خود مختاری، به تصویب رسید. با اینحال بازهم گفتگوی لازم بین این مناطق و کیف از جانب کیف رد شد و به جای آن گلوله باران از سوی کیف علیه این مناطق ادامه یافت.

عبارات توخالی مینسک

تمام درخواست‌های روسیه از کی‌یف برای آغاز گفت‌وگو ناموفق ماند. با این حال طرف غربی مسئولیت این موضوع را به عهده کیف ندانست، بلکه ابراز شد که روسیه که خواهان فشار بر این مناطق برای پیش برد توافق است، نا موفق ماند. و هم زمان روسیه به مداخله غیر قانونی در این مناطق متهم شد.
نفوذ غرب برای شرکت کیف در گفت و گو هیچ به کار گرفته نشد، اگرهم شده بوده، کیف زمین حاصلخیزی برای آن نبوده.

بعد از اینکه ردو بدل عبارات توخالی سال ها طول کشید، کشورهای ضامن این مذاکرات، یعنی آلمان و فرانسه، دوسال پیش اعلام کردند که "مذاکرات مینسک" شکست خورده است. و آنها دوباره روسیه را مقصر این شکست دانستند.

زمانی که مکرون و شولتز در پی بحران کنونی به کیف و مسکو شتافتند و مدعی بودند که می خواهند مذاکرات مینسک را از سر بگیرند، این ادعا گردو خاکی بیش نبود، زیرا کی‌یف نه مشارکتی در مذاکرات داشت و نه علاقه‌ای به گفتگو. ولادیمیر زلنسکی تا به امروز از مذاکره با جدایی طلبان امتناع کرده است.

جدید ترین چرخش

با این پیش زمینه، تصمیم پوتین برای اعلام شکست مذاکرات مینسک و به رسمیت شناختن جمهوری ها به عنوان واحدهای دولتی مستقل، نباید به عنوان "دفن" مذاکرات بین جدایی طلبان و کیف درک شود، بلکه به عنوان تلاشی برای آغاز مذاکرات بر مبنایی جدید درک شود - به شرطی که هردو طرف آنرا بخواهند. موضوع بحث می توانست این باشد که مرزهای مناطق دونتسک و لوگانسک کجا ترسیم شود، و یا آیا این مرزها باید به تمام محدوده اداری اکراین در قبل از جدایی تعمیم داده شود و یا اینکه به پشت خط مقدم درگیری محدود گردد. برای به رسمیت شناختن مناطق توسط روسیه این سئوال هنوز بی پاسخ بود.

با بسیج زلنسکی بلافاصله در روز بعد از به رسمیت شناختن مناطق توسط روسیه و بمباران زیرساخت های نظامی اکراین که به سرعت به دنبال آن انجام شد حالا به طعنه باید گفت که باز هم یک قدم دیگر گفتگو به عقب رانده شد. اینکه آیا این در نهایت منجر به برقراری یک گفت‌وگوی مؤثر می‌شود و اینکه چه کسی با چه کسی صحبت می‌کند، به زودی مشخص خواهد شد.

ولی قطعا پاسخ نه با اوکراین و نه اروپایی‌هاست ، بلکه با آمریکایی‌هاست، زیرا از نظر عینی، کل مسیر این درگیری بیش از هر زمان دیگری به نفع استراتژی ایالات متحده است، به معنایی که برژینسکی در آن زمان دیکته می‌کرد:
▪️ برای اینکه نیروهای روسیه را مهار کرد و او را به عنوان یک دولت سرکش بازهم به انزوای سیاسی بتوان برد. چیزی که پشت آمریکائیها را آزاد می کند که علیه چین بتوانند اقدام کنند.

▪️برای حفظ امکان جنگ در هر زمان ممکن در خاک اروپا، چیزیکه اروپا را همچنان به عنوان یک دست نشانده مقید می کند.

▪️برای اینکه از پیوستگی اتحادیه اروپا و دیگر نیروهای اروپایی با روسیه جلوگیری کرد. که در مرکز این اقدام بدون شک کمپین ایالات متحده علیه راه اندازی خط لوله موسوم به "نورداستریم 2" می باشد.

— به عبارت دیگر، اکراین همچنان به کار گرفته می شود تا روسیه را پائین نگه دارند و اروپا مطیع بماند. پس خود اکراین در اینجا بازیگر هیچ نقشی نیست چه برسد جمعیت بهر حال رنجدیده آن . هرچقدر هم که فعلا با صدای بلند در بوق رسانه ای، همبستگی با اکراین مفلوک به افکار عمومی فروخته شود.—

از زاویه منافع اروپایی ها یک سئوال همچنان باقی است: آنها تا کی می خواهند بر خلاف منافع اساسی خودشان، خود را به ارابه یک قدرت جهانی مهار کنند که فقط برای حفظ برتری خودش می جنگد؟ زمان مشخص خواهد کرد.

------------------------------------------

پاورقی مترجم

*- می دانیم که بعد از پایان جنگ سرد و جهان دو قطبی، قطب پیروز این درگیری برای ایجاد یک جهان تک قطبی خیز برداشت تا حد اقل برای یک قرن بتواند سلطه تام و تمام خود را بر کل جهان بر قرار و تضمین کند. یکی از راهکارهایی را که در این راستا طرح و در تلاش برای اجرای آن بود، تکه تکه کردن تا حد ممکن کوچک تر سرزمینها بود، که با تحریک و فعال ساختن اختلافات و گسلهای قومی، زبانی، مذهبی انجام می گیرد، و همانطور که می دانید این طرح در بالکان (یوگسلاوی سابق) به عنوان اولین تلاش در این راستا کلید خورد و به نتایج مورد نظر هم رسیدند و پس از آن در افغانستان، عراق، سوریه، لیبی و کل منطقه خاور میانه و هنچنین در آفریقا در مراحل گوناگونی در جریان است. طرحی که در ایران هم بسیار روی آن سرمایه گذاری شده و می شود. برای اطلاعات بیشتر می توانید در اینترنت مطالب و اسناد گوناگونی را در این راستا بیابید. من در اینجا یکی از این مطالب را، که ترجمه خودم می باشد، و تحت عنوان " طرح یک خاورمیانه نوین" در سه سال قبل منتشر کردم را به شما معرفی می کنم.

انتشار مطلب فوق فقط با ذکر نام ماخذ مجاز است.