باما باشید:
تازه ترینها:
2019-05-31

طوفان نوح در کنار ما - بخش چهار فصل ششم




جامعه شناس بزرگ لهستانی به نام" زیگموند باومن Zygmunt Bauman" معیار دوگانه ای را، که معیار سنجش جامعه برونفکن است و بر این اساس نظام تردد دوگانه عمل می کند را در این نکته آورده « مسافرت به منظور منفعت توصیه می شود؛ مسافرت به منظور بقاء زندگی محکوم می شود». چیزی که برای صاحبان موسسات و شهروندان جهان شمالی یک منفعت -در مفهوم بازتر و یا بسته تر- به همراه دارد و یا خیلی ساده فقط لذت بخش است، از طرف حاکمان نظام تردد ممکن می گردد؛ متقابلا از جنوب دنیا کسی که می خواهد حرکت کند تا بهتر زندگی کند و یا قطعا باید حرکت کند که بتواند به بقایش ادامه دهد، به عنوان انگل تعریف می شود و در شبکه کنترل گیر می کند. اینجا منفعت است آنجا انگل است: «آنها آن پائین» طبقه خطرناک جامعه برونفکن هستند، انسانهایی در کشورهای پیرامونی جهان سرمایه داری -«خود انسانیت»- به قول رونن شمیر در ارتباط با فیلسوف ایتالیایی "گیورگیو آگامبن"، «یک طبقه خطرناک شده است».

نقل مکرر «بحران پناهجویی»، که این بیشتر و بیشتر به بحران انسانی جوامع اروپایی تبدیل شد، خود این گفته یک حس عمیق و ترسناک را بدست می دهد. جامعه برونفکن با یک تردد عبور ازمرزهایش مواجه شده، که خود یک عکس العمل به نظام تردد متعلق به جوامع ثروتمند است که همزمان آنرا باطل می کند، نشان میدهد که ایستادگی و موضع خود را از دست می دهند. «موج»، «سیل»، «طوفان»: معانی که، با توجه به انواع جهانگردی به شیوه های گوناگون، که از جهان شمالی خارج می شوند و جهان جنوبی را تصرف می کنند هیچ گاه [این معانی] ردیف نمی شود، در ارتباط با تعدادمشخصی از پناهجویان که از بحران های ناشی از جنگها به سرزمینهای اروپایی دست یافته اند[ولی این معانی] در دستور کار سیاسی قرار می گیرد. از طوفان نوحی که در کنار ماست، در حاشیه دنیای دموکراسی سرمایه داری، فقط اولین قطره ها بر روی کشور و مردم پس ریز شده -و ما نمی توانیم بهتر و سریعتر کاری بکنیم جز اینکه سد بسازیم و یا سد های موجود را بازهم بلندتر کنیم.

ائتلافهای اجتماعی که در اروپا پشت این عکس العمل دفاعی قراردارند، به طور قابل توجهی بزرگ هستند -از فیلسوفهای آلمانی طرفدار انسداد مرز مانند "پتر اسلوتردای Peter Sloterdijk"، که یک «وظیفه اخلاقی تخریب خود»[1] را در یک نفس خیالبافی و آنرا نفی کرده ویا رئیس دولتی مثل "ویکتور اوربان" رئیس جمهور مجارستان که می خواهد گذرگاه مرزی کشور را با عبور از قوانین طبیعی چنان « مهر و موم کند که هوا هم در آن محفوظ بماند»، تا احزابی که در کشورهای مختلف اروپا با نامهای مختلفی برای «آلترناتیو» سیاسی سر بر آورده اند که بالاخره همه فقط یک چیز می خواهند، و آنهم اینکه واقعیتهای اجتماعی مثل فقر، بیچارگی و خشونت «در آن بیرون» تا جایی که ممکن است از محدوده دید و زندگیشان دور نگه داشته شود. و به هر شکل در این همکاری بزرگ برونفکنانه، محصور وانحصاری و سرکوبگر، شانه به شانه شرکت کنند، همچنین شهروندان «کاملا معمولی» بی گناه و غیر سیاسی هم خودشان را از قبل برای این شرایط مجهز کرده اند، چونکه قانون طبیعی دست بالا را دارد و «بیرون» مدت طولانی در بیرون نمی ماند.

کسی که توانمندی داشته باشد و مردانگیش کامل و یا نیاز به ایمنی اش تثبیت شده باشد، به هدف مدیریت بحران به طور شخصی خودش را با "اس یو وی" مسلح می کند. در سال 2001 در آلمان 100000 خودروی اس یو وی فروخته شد، سال 2012 نیم میلون و برای سال 2020 طبق پیش بینی اداره آمار آلمان 900000 از این خودرو به فروش خواهد رفت. غول پیکری بدنه نخبه های برونفکنی نه تنها تجسم انکار تغییرات آب و هوایی است بلکه آنها این اراده خود را به نمایش می گذارند که، می خواهند شاید برای سیل تهدید کننده ای که می آید خود را آماده کنند -هم اکنون با بارانهای سیل آسا و سیل حاصل از آن و یا جریان پناهجویان و موج مهاجران. کسی که در عرض جغرافیایی ما با اس یو وی در خیابانها می راند، این تصور را ایجاد می کند که برای یک عملیات مرزی در راه است. وشاید او برای این کارهم آماده است، حتما ناخودآگاه. شاید اوبه طور زیرزمینی خبر دارد که «خارج» مفروض اکنون دست به حمله متقابل علیه ما زده: در شکل تغییرات جوی که شاید در نتیجه عمل امروزه که، اغلب مورد مضحکه است، نیست؛ ولی نهایتا تنها به برونفکنی موفقیت آمیز«مرگ جنگلها» در 1980مربوط است، و یک مهاجرت پناهجویی ، که تلاش شد با قوانین پناهندگی واشکال نظامی با آن مبارزه شود، ولی به این خاطر تمام نشد، چون این را ما آرزومی کنیم.

تغییرات جوی و مهاجرت پناهجویی به این دلیل به طور ویژه ای جوامع برونفکن را به چالش می گیرند و به این جهت امروزه مدافعین آن یک عکس العمل رشد یابنده ای را طلب میکنند، چونکه رشد هردو این [دومشکل] یک کیفیت جدید، یا دقیقتر بگوئیم یک مادیت جدید ارتباطی این جوامع با «بیرون» را در پشت سرخود دارد. این «قدرت طبیعت» است که از حالا ما با آن مواجه هستیم -و این چیزی است که نه می توان انکار کرد و نه با قدرت متقابل می توان جلوی آنرا گرفت. و همین برای بدن انسانها هم معتبر است، همانی که یکباره به طور فیزیکی در مقابل ما قرار می گیرد، یعنی آنهایی که در امواج دریای مدیترانه غرق نشده اند: «بدنهایی از وزن»[2]، اگر به تعبیر"یودیت بوتلر Judith Butler" فیلسوف یهودی آمریکایی بیان کنیم، آنهایی که نگذاشته اند که در هوا ناپدید شوند تا بتوانند در بدترین حالت به خشونت لااقل با خشونت متقابل عکس العمل نشان دهند.

تغییرات جوی و فراریان پناهجو یک شکل جدید از بیان مادیت، و عینیت جامعه برون فکن هستند- وباید زمان آن باشد که قیمت آنرا بپذیریم، با چیزهایی که احساس و درک می شود، باچیزهایی که دیده می شود. «برای بیان عمق فاجعه کافی نیست» این گفته چیزی است که "میلو راوMilo Raus" در سری نمایشنامه هایش به نام دادخواست آتشین در ارتباط با «واقعیت جهانی» اخیرا نوشته است. چیزی را که با احتیاط و خود دارانه از ماجرای فرار پناهجویان در اروپا تجربه کردیم پوسته نازکی از ملایم ترین بخش آن چیزی می باشد که برای ملیاردها انسان مسئله روزمره است. به خودی خود «سرپوشی که تا به حال از چشم انداختنمان به نتایج سیاستهای اقتصادی مان در خاور نزدیک و آفریقای مرکزی حفاظت میکرد، کنار رفت». ولی با آزاد شدن دید بر روی روابط اجتماعی دنیا، سئوالات بیشتر و متفاوت تری مطرح می شود نسبت به آنچه که، سیاسیون به صورت منتخب وسازماندهی شده بدین وسیله امروزه از بدبختی دنیا به عنوان همدلی و یا دولتهای امن به ما می فروشند.

والبته که گرایش به این داریم که چشمانمان را همچنان ببندیم؛ آرزو داریم که مثل قبل، بحران مشخص و برجسته شده جامعه برونفکن در آخر تنها به عنوان یک سرگشتگی موقت شرایط سرانجام یابد. و دلایل قابل درکی برای این آرزو و همچنین برای نگرانی از آن وجود دارد. زیرا ما چیزی بیشتر ازفقط زنجیره خلق ارزش و مراقبت جهانی و یا اینکه سود و منافعی که ما طی زمان طولانی به طور مطمئنی از آن بدست می آوردیم را از دست می دهیم. با این شرایط، حاکمیت جامعه برونفکن وزندگی امپراطورگونه ناشی از آن برای مردم شمال جهان در هم می شکند: یعنی زندگی ما به هزینه دیگران. سقوط امپراطوری ها را ما فقط از طریق کتابهای تاریخ و یا به نقل از دیگران شنیده ایم، در هر صورت در غرب اروپا. البته که مطمئنا این با واکنش همه جانبه روانی جامعه همراه می باشد که در حال حاضر مشاهده می شود: وجدانهای در هم شکسته و بازهم شعار همچنان به جلو، بالا رفتن صدای دعوت به آرامش خود و بازگشت به «کمی خوش شانسی» شخصی، مانند گروهی که در جنگل تاریک برای غلبه بر ترس خود سوت می زنند و خواهان شکستن خشونت هستند.

درشرایط بحرانی جوامع برونفکن در یک زمینه سیاسی اقتصادی خودش را رادیکال می کند، که دانشمند علوم سیاسی اهل وین "اینگولفور بلوهدورن Ingolfur Blühdorn" آنرا «شبیه سازی دموکراسی somulative Demokratie» نامید و مکانیسم اجتماعی آن را او به روشنی بسیار ،آنچنانکه او مشخص کرده، « سیاست غیر پایدار» توصیف کرده است. بلوهدورن با تحلیلش به دور یک تناقض پایه ای می چرخد که مردم وهمچنین سیاست در سرمایه داری رفاه به طور یکسانی مشغول آن بوده و همزمان یک ائتلاف بزرگ بین آنان را ضرورمی سازد: «تناقض بین دید واقع‌بینانه مبنی بر ناپایداربودن شرایط موجود، ومصمم بودن در دفاع از این شرایط». اینگونه نمی تواند ادامه یابد- پس بیایید همینجور این کار را ادامه دهیم: این توافق ناگفته بین نخبگان سیاسی و یک ملت است، که بسته به نوع شرایط با روابط جوامع برونفکن در هم بافته می باشد. «سرمایه داری سبز» و یا «توسعه هوشمند» پاسخ به تغییرات آب و هوایی است، که هر دو طرف با هم می توانند موافق باشند -و هر دو می دانند و یا آگاهند که فرمولهای سازگار با رسانه ها خود فریبی جمعی است، و نه راه نجات از این بن بست ساختاری. و نتیجه آن همین است که به شعارهای عوام پسند در مورد سیاست پناهندگی، به بیان افسون کردن با یک « معماری امنیتی نو اروپایی» و یک استراتژی «مهاجرت کنترل شده» می انجامد: هرکس به این پیامها گوش فرادهد باید عملا به جای تجربه و تعقل دوباره به آرزو و یا اعتقاد روی آورد.

چیزی که قطعا انجام هم می شود. همکاری بین گفتمانهای شبیه سازی شده از «بالا» و از «پائین» نشان می دهد که، دموکراسی کربنی و دموکراسی کنترل مرزی در قرن 21 همچنان عمل می کند. واین، بدون اینکه هردو طرف به لزوم این مکانیسم عملکردی آن یا اصلا نیروی محرک مرکزیش آگاه بوده باشند: ترس ، ترس جمعی از پایان «زندگی خوب» به هزینه دیگران است. مطمئنا کم نیستند علائق نهادهای اقتصادی و نهادهای سیاسی که مستقیما از غارت طبیعت واز رنج ملتهای جهان منفعت می برند و از این رو با هدف عمدی بر روی تداوم تاریخ سرمایه داری به عنوان تاریخ برونفکنی کار می کنند. ولی بیشترین بازیگران «بالا» همچنین «پائین» از ناچاری بن بستهای شخصی شان، سهم بیشتر و یا کمتر بازیگری شان را در یک مدل اجتماعی غیر قابل توجیه باید از جانب خودشان توجیه کنند، گناه یک قرارداد اجتماعی شبیه سازی شده: یعنی خود خودشان را گمراه کنند - و بخواهند که گمراه شوند.

نتیجه بیرونی آن چیست؟ در این ساختار چه می توان کرد؟ چیز زیادی به دست خواهد آمد، اگر "میلو راو" پیش بینی اش درست بوده باشد که، اوج گیری وضعیت، تاثیر روشنگرانه دارد. وقتی که این فرض درست بوده باشد، که تصاویر پیکرهای غرق شده در سواحل یونان و به کار بردن گاز اشک آور در مرز مقدونیه، تجربه از قطار به زور بیرون انداخته شدن انسانها و یا با هواپیما - مستقیم کنار خروجی پرواز مسافران خودمان- اخراج شدن انسانها« حتی برای آخرین نفر ما هم واقعیت در باره سیستمی نشان داده » می شود ، که در آن ما زندگی میکنیم. واقعیت در مورد یک سیستم تحت نام جامعه برونفکن.

پسگفتار

من از ارائه پایان شرح ماجرای «ماسک مرگ سرخ Die Maske des Roten Todes » از"ادگار آلان پوِ Edgar Allan Poe " مضایقه کرده بودم - که اینجا کامل می شود. در نیمه شب، یک میهمان ناخوانده خودش را صاعقه وار به مراسم شاهزاده پروسپرومی‌رساند : زیر یک ماسک « که هیچ کس از آنان تا کنون متوجه او نشده بود»، یک ماسک با «تصویری از جمود یک چهره نعش گونه» پوشیده شده با یک کفن خونی. شرکت کنندگان در مراسم حیرت زده شدند «وحشت، بی رحمی و انزجار»، و مهماندارهم علاوه بر آن، خشم و عصبانیت ازآن مزاحم نامناسب برای این مراسم لذت بخش. او مزاحم را به چنگ آورد تا پوشش او به عنوان کسی که در اطراف قصر مرگ سرخ مواج است شناسایی شود - همینکه جشن بگیران وحشت زده عملا برای دریدن نقاب او قدم برداشتند، « وقتی که برایشان مشخص شد که کفن نعش و ماسک مرگ، که با قدرت تمام دستگیرش کردند، یک شکل بی جسم است که در نقاب است، آنها از وحشت بی حد فریاد بر آوردند». پشت ماسک مرگ سرخ ، هیچ چیز پنهان نشده. و یا چرا فقط خود ما؟

---------------------------------------------------------------- زیر نویس مترجم

1- این جمله اشاره به اظهار نظری است که اسلوتردای در ارتباط با ورود مهاجران در سال 2015 به سیاست مرکل در پذیرش پناهندگان دارد. او در یک نشستی بیان می کند که «ما وطیقه اخلاقی نداریم که خودمان را تخریب کنیم». او این گفته را بر اساس این فرض بیان می کند که ورود این مقدار پناهنده به آلمان باعث ویرانی آلمان می شود و نتیجه می گیرد که باید مرزهای را محکم و مسدود کنیم. در اینجا در ارتباط با این نظر، نویسنده بیان می کند که اسلوتردای در یک نفس کشیدن یک امری را خیالبافی و آنرا رد می کند. چون این ادعا که با این مقدار پناهنده آلمان تخریب می شود را نویسنده با توجه به آماری که از هجوم پناهندگان به کشورهای غیر اروپایی در همین کتاب ارائه می دهد، یک خیالبافی صرف می داند.
2- نام کتابی است که توسط یودیت باتلر فمینیست مشهور آمریکایی در 1993 تحت نام Bodies that matter انتشار یافت.
فصل قبلیفصل بعدی

تمام حقوق مطلب فوق محفوظ و در اختیار سایت manotoma.de می باشد. برای انتشار این مطلب فقط مجازید از کد زیر برای انتقال مستقیم آن استفاده کنید.
برای دریافت کد و انتقال آن به وب سایت خود، بر روی embed کلید کنید.